سردار سرتيپ پاسدار شهيد حاج اكبر آقابابائي معاون عملياتي نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
سردار سرتيپ پاسدار شهيد حاج اكبر آقابابائي فرمانده رشيد جبهه هاي نبرد حق عليه باطل و هادي رزمندگان اسلام در سخت ترين شرايط آوردگاه هاي حق عليه باطل و فرمانده دلاور خطه كردستان ، هماني كه محبوب قلوب بسيجيان استان اصفهان و يزد و فرمانده آنان بود و در دل مردم كردستان خصوصاً رزمندگان آن ديار جاي خاصي را داشت ، راضيه مرضيه دعوت حق را لبيك گفت و به خيل عظيم شهيدان و حماسه سازان انقلاب اسلامي پيوست. او در دوران حياتش بحق شهيدي زنده بود و با اينكه 34 بهار از عمر شريفش نگذشته بود كارنامه درخشان نزديك به بيست سال مجاهده و سلوك در راه خدا در دست داشت او عارفي شب زنده دار و مجاهدي دشمن شكن ، معلمي فرزانه ، فرماندهاي حكيم و عابدي عاشق بود كه زندگي سراسر حماسهاش بزرگترين دستاوردش بود. خانواده مبارزش از كودكي راه جهاد را در فراراهش قرار داد و در اصفهان پيشتاز ، الفباي مبارزه را فراگرفت و علم دار مبارزه در طريق نوراني امام خميني (ره) و مشعل دار جهاد بي امان عليه طاغوت شد. در اصفهان نام حاج اكبر آقابابائي نام آشنائي است ؛ نامي است كه تداعي بخش صداقت ، صفا ، اخلاق ، اخلاص و مبارزه در راه خدا مي باشد او در اصفهان قهرمان ، قهرمان قهرمانان بود و از آغاز مبارزه ، مرگ سرخ را انتخاب كرده بود ولي تقدير اين بود كه اين شهد شهادت با دوران طولاني مبارزات در پهن دشت ايران اسلامي هم در كردستان و هم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل عجين شده و پس از رنج فراوان و صبر استقامت در اين راه نصيبش گردد. او اجر جهاد خويش را پس از ساليان دراز گرفت.


اگر چه در زمین سیر می کرد، اما آسمان پیما بود و در نگاه او آسمان پیدا بود، علم برمی داشت و دم غنیمت داشت و قدم به قدم از عدم گذشت و ناسوت را به مقصد لاهوت جا گذاشت و آهسته آهسته مبهوت معبودش شد و ذره ذره در او ذوب گشت تا با شهادت خویش، نظر به وجه الله کند و عند ربهم یرزقون گردد!!



نوزدهم فروردین ماه هر سال سالروز شهادت سردار رشید اسلام محمدحسن قاسمی طوسی بوده که از وی به عنوان علمدار لشگر پیروز 25 کربلا نام برده می شود.
در ادامه همین روند تصاعدی که با اثبات لیاقت ها و بروز قابلیت ها و استعدادهایش همراه بود، جانشینی و قائم مقامی لشکر را نیز به عهده گرفت و با همین سمت آسمانی شد و به وجه الله نظر کرد.
وقتي به جاهايي مي رسيد كه نيازمند ايست بازرسي بود خودش را معرفي نمي كرد. يكبار كه با جمعي از بچه ها همراهش بوديم خيلي معطل شديم . دادمان درآمد كه خودتان را معرفي كنيد كه رهايمان كنند برويم قبول كه نكرد هيچ ناراحت هم شد.
زندگينامه
انسانهاي پاک و نوراني ميشود و من با انتخاب آگاهانه راه شهيدان را تا رسيدن به ساحل سعادت ادامه خواهم داد. نظر به اينکه اگر لياقت شهادت داشته باشم بنابراين من راهم را انتخاب کردم اميدوارم که شما هم دست خط مرا (ولايت فقيه و برگزيدن راه شهادت) را انتخاب کنيد.برادران در زماني که اسلام در خطر است همانطوريکه امام عزيز قلب تپنده امت فرمود : به کسانيکه توانايي داشته باشند واجب ميشود که براي پاسداري از حريم اسلام و قرآن به مقابله با دشمن برخيزند و مواظب باشيد که اين جنايتکاران هر روز براي نابودي جمهوري اسلامي ايران نقشه ميکشند اما شما همانطوريکه تا به حال نقشه آنها را با اتکال به الله نقش بر آب کرديد حالا هم هوشيار باشيد که انشاالله کاري از دستشان ساخته نيست اما نگذاريد ريشه بگيرند و چند جمله از جملات گهربار امام امت و مسئولين کشور که ميفرمايند بايد فراموش نکنيم که در جنگ با آمريکا هستيم و ما متکي به خدا هستيم و با اتکال به خدا از هيچ ابرقدرتي ترسي نداريم و ما مثل امام حسين (ع) در جنگ وارد شويم و مثل حسين (ع) بايد به شهادت برسيم و تا آنجايي در خاک عراق پيش ميرويم که خواستههايمان را بگيريم و هرگز زير بار ذلت نخواهيم رفت. هيهات من الذله. در آخر از رزمندگان ميخواهم که جبهه را گرم نگاه داشته و گوش به فرمان رهبر و تا آخرين نفس استقامت کنيد که الان استقامت لازم است. در آخر وصاياي شخصي من..... وسايل ارتباط نظامي من از قبيل لباس و غيره را بعد از شهادتم کسي که از خانواده به منطقه ميروم استفاده کند در غير اين صورت به مراکز سپاه تحويل دهيد مقدار پولي هست براي کفن و دفن که انشاالله لازم نميشود چون آرزويم اين است که در صحنه نبرد تکه تکه شوم تا در روز قيامت در پيش سالار شهيدان اباعبدالله و ساير شهدا سرافکنده نباشم..... درمراسم عزاداري من روضه بيبي حضرت زهرا (س) خوانده شود چون من از داشتن مادر و پدر محروم بودهام در آخر از همه خواهران و برادران و آشنايان ميخواهم که اگر از من بدي ديدهاند حلال کنند برادران از استغفار و دعا دور نشويد (دعاي کميل و نماز جمعه) که بهترين درمان براي تمکين دردها است..... امام را تنها نگذاريد که او حسين زمان است و هرکس او را تنها گذاشته امام زمان را تنها گذاشته است
محمد رضا در اسفند ماه 1336 درروستاي درده فيروزكوه به دنيا آمد. در كودكي در كارگاه نجاري پدر به فرا گرفتن حرفه نجاري پرداخت، اما چون روستا فاقد امكانات تحصيلي و آموزشي بود به اتفاق خانواده به شهر «وارمين» هجرت كرد. او ايام خود را با كار و تحصيل سپري ميكرد، اما از اوضاع اجتماعي پيرامون خود نيز غافل نبود. پس ازرمدتي محمدرضا به تنهايي به شهر «ري» هجرت كرد. در آنجا روزها كار ميكرد و شبها در پس دستيابي به اعلاميههاي روشنگر امام خميني (ره) و تكثير و پخش آنها تا صبح بيدار ميماند. هنگاميكه به سن سربازي رسيد عهد بست كه به هيچ قيمتي حتي براي يك ساعت به رژيم طاغوت خدمت نكند. به اين دليل مجبور به فرار از خانه و كاشانه شد. جرم او علاوه بر فرار ازخدمت سربازي، مبارزات سياسي هم بود. محمدرضا در اغلب صحنههاي سرنوشتساز كه سال 57 در تهران رخ ميداد، حضوري فعال داشت و در عين حال با ادامه تحصيل موفق به اخذ ديپلم رياضي شد. پس از شروع جنگ تحميلي به عضويت سپاه در آمد و در جبهه مسئوليتهاي متعددي را عهدهدار شد. ا ز جمله فرماندهي گردان مقداد، مسئوليت طرح و برنامه تيپ 27 حضرت محمدرسول الله (ص)، عزيمت به لبنان به همراه شهيد همت و حاج احمد متوسليان و فرماندهي گردان مالك. سرانجام محمدرضا پس از رشادتها و حماسه آفرينيهاي بسيار در تاريخ 4/12/1362 در عمليات خيبر به شهادت رسيد و پيكر پاكش هنوز ميهمان جزيره مجنون است. روحش شاد.
دگينامه