منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
صفحات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 265
:: کل نظرات : 32

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 26

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 9
:: بازدید هفته : 37
:: بازدید ماه : 181
:: بازدید سال : 708
:: بازدید کلی : 708
نویسنده : defaemoghadas3
جمعه 04 مهر 1393

در روزهاي آغازي جنگ، در ستاد جنگ‏ هاي نامنظم فعاليت مي‏كرديم كارمان شناسايي دشمن بود. روزي براي شناسايي عراقي‏ ها، منطقه‏اي رفتيم كه قبلاً دشمن در آن جا استقرار داشت، در آن محدوده، يك جوي آب به نام جوي سيد حسن بود كه دو طرف آن را درختان انبوهي پوشانده بود. هر طرف جوي كه مي‏ ايستادي، طرف مقابل به علت ازدحام درخت‏ها، قابل رؤيت نبود.

تصور ما اين بود كه عراقي‏ها در برابر ما - در آن سمت جوي - قرار دارند. با حالت آماده باش، از سمت راست جوي به طرف جلو حركت مي‏كرديم. ناگهان با سر وصداي زيادي مواجه شديم، فكر كرديم دشمن رو به روي ماست. آنها نيز در مورد ما همين تصور را داشتند. با رعايت اصول حفاظتي، به آن طرف جوي پريديم. در همان اثنا، نگاه مان به چهره مقام معظم رهبري افتاد. در آن زمان، ايشان نماينده حضرت امام قدس سره در شوراي عالي دفاع بودند. معظم له به اتفاق چند نفر ديگر - قبل از ما - براي شناسايي منطقه رفته بودند. كار شناسايي آنان تمام شده بود و داشتند برمي‏گشتند. ديدن آقا در آن مكان براي ما خيلي جالب بود. ما از آن ديدار، روحيه گرفتيم. سلاح‏ هايمان را به حالت عادي درآورديم و از محبت گرم آيةاللَّه خامنه‏ اي بهره برديم. آقا با تك تك ما دست دادند و يكايك ما را بوسيدند.



:: بازدید از این مطلب : 2661
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران