منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
صفحات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 265
:: کل نظرات : 32

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 26

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 9
:: بازدید هفته : 37
:: بازدید ماه : 181
:: بازدید سال : 708
:: بازدید کلی : 708
نویسنده : kamkidaghmiyab
شنبه 25 آبان 1398

اولین شهید روستای میاب

ونیروی هوایی پایگاه دوم شکاری شهیدفکوری تبریز

نتیجه تصویری برای ارم  بسیج  سپاه ارتش نیروی هوایی مجلس زندان       نتیجه تصویری برای شهید اسرافیل مختاری 

زندگي نامه شهيد اسرافيل مختاري سرباز نیروی هوایی پایگاه دوم شکاری تبریز

شهيد اسرافيل مختاري فرزند عزت در دوم شهریور ماه ۱۳۳۸ د ر روستای میاب از توابع شهرستان مرند آذربایجان شرقی متولد مي شود پدرشهيدمختاري همانندسايرهم ولايتي هايش جهت بدست آوردن روزي حلال وطن اصلي خويش روستاي مياب ازتوابع مرند رابه مقصدتهران ترك ميكنند وي در دوران كودكي مادر خود رااز دست داده ومدتی خانم خاله اش وشوهرخاله ی ایشان مرحوم غلامحسین ظریفی سرپرستی ایشان را قبول میکنند و در سن ۷ سالگي جهت كسب علم و دانش به مدرسه رفت و دوران تحصيلي را با موفقيت پشت سر گذاشت كه موفق به اخذ ديپلم در رشته اقتصاد گرديد و وي پس ازاتمام تحصيلات جهت گذراندن دوره اموزش نظامي به پايگاه دوم شكاري  نيروي هوائي تبریز اعزام گشت تا خدمت سربازي خود را در آنجا اغاز نمايد موقعی که شهید عازم جبهه ها شد پدرش را از دست میدهد بعدا تحت تكفل و سرپرستي برادر بزرگترش روزگار را سپري كرد با شروع جنگ تحميلي جهت مقابله با يورش تجاوزگران به ميهنمان عازم جبهه هاي جنوب كشور گرديد كه پس از رزمي بي امان ورشادتهاي فراوان در تاريخ۴/۱۱/۵۹ بر اثر اصابت تركش در منطقه عملياتي سوسنگرد به شهادت رسيد.وپیکرپاک شهید بعدازاقامه نماز توسط میابیهای مقیم ومرکز ومقامات لشکری در بهشت زهرا قطعه 24بخاک سپرده شد ایشان اولین شهیدسرباز پایگاه  دوم شکاری نیروی هوایی شهیدفکوری تبریز می باشندروحش شاد بعدازشهادت اين شهيدعزيز مدرسه راهنمايي روستاي مياب ،بنام مدرسه راهنمايي پسرانه شهيدمختاري مياب تغييركرد تاياد اين شهداپابرجابماند وبنابه فرموده آقای ابراهیم مختاری برادر بزرگتر شهید مسجد پایگاه دوم شکاری شهیدفکوری تبریز بنام این شهید نامگذاری شده است..يادشان گرامي ارسال كننده : بنياد شهيد منبع:بنيادشهيداستان البرز

شهیداسرافیل مختاری نام پدر: عزت  نام مادر نرگس خاتون

تحصيلات:دیپلم اقتصاد شغل(ها): کادر وظیفه(سرباز نیروی هوایی تبریز)

تاريخ تولد: 20-4-1338 شمسی تاريخ شهادت : 4-11-1359 شمسی

محل تولد: آذربایجان شرقی - مرند - روستای میاب محل شهادت :سوسنگرد

دلیل شهادت :اصابت ترکش    کد ملی:11736797 شماره شناسنامه:120 نوع ایثار:شهيد

گلزار شهدا: قطعه:24 ردیف:63 شماره مزار:19 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

 

 

متن وصيتنامه شهيدمختاري كه برادرشهيدارسال نموده اند

بسمه تعالي

وصيت بنده اين است كه اگركشته شدم مرادربهشت زهرادفن كنند ديگراينكه اگربه كسي بدي كردم مراعفوكند.وبه برادرانم وخواهرم مي گويم كه بايدافتخاركنندكه يكي ازاعضاي خانواده شان دراين راه كشته ميشود.
پيروزي ازآن ماست چون حق باماست! والسلام سربازوظيفه اسرافيل مختاری


 

دومین شهید روستای میاب پاسدار شهید هاشم گودرزی

 

نتیجه تصویری برای ارم  بسیج  سپاه ارتش نیروی هوایی مجلس زندان                       شهید هاشم گودرزی

بسم رب الشهداء والصديقين

برادرشهيدهاشم گودرزي در زمستان دهم دی ماه سال  ۱۳۴۳در شهرتهران  به دنيا مي آيند (آقاي عشق علي گودرزي مياب) پدرشهيدهاشم گودرزي مياب بدليل سختي زندگي وكمبود درآمد روستا را به مقصد تهران ترك مي كنند  شهيدگودرزي در زمان انقلاب بصورت پرشور در تظاهرات شركت ميكردندوبعداز اخذ مدرك ديپلم به عضويت رسمي سپاه پاسداران در مي آيند وپس از گذراندن آموزش نظامي سپاه به جبهه هاي نبرد اعزام مي شوند ودر دهم ارديبهشت ماه سال۱۳۶۱در عمليات بيت المقدس درشهرخرمشهر شهرخون خونين شهر به شهادت مي رسند وبعدازانتقال جنازه شهيد به تهران   ميابيهاي مقيم مركز وميابيهاي شهرستان مرندشهيدراتشييع وبعدازاقامه نماز بدليل سکونت پدرومادرشهيد در بهشت زهرا بخاك مي سپارند روحشان شاد. از خانوده مرحوم علیجان گودرزی  وهمسر بزرگوارایشان  خانم بانو شکورمیاب از بابت همکاری با اینجانب ازبابت عکس  شهید گودرزی سپاسگزاریم.لازم است بدانیم که متاسفانه چون ارتباط خانواده این شهیدبا روستا ضعیف میباشد این شهید بزرگوار یک برادر جانباز دارد که قبل از شهادتش به درجه جانبازی نائل آمده است آقای قاسم گودرزی با 45 درصد جانباز میباشد

قاسم گودرزی میاب

پاسدارشهیدها شم گودرزی

نام پدر: عشق علی  نام مادر: صونا تحصيلات: سیکل+دیپلم ایثارگران

کد ملی:0450791300   شماره شناسنامه:6  

شغل(ها): نظامی+پاسدار محل تولد: تهران - شمیرانات - تجریش

تاريخ تولد: 10-10-1343 شمسی تاريخ شهادت : 10-2-1361 شمسی

اصالت : شهرستان مرند -روستای میاب محل شهادت : محوراهواز-خرمشهر

دلیل شهادت : اصابت تیرمستقیم دشمن نحوه حادثه:تیر نوع دشمن:نیروهای عراقی

گلزار شهدا: بلوک: قطعه:26 ردیف:61 شماره مزار:49 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

 

سومین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط             نتیجه تصویری برای شهید یوسفی میاب

معلم بسیجی شهیدعسگر یوسفی میاب

سومین شهید روستای میاب معلم بسیجی شهیدعسگر یوسفی میاب فرزند  زنده یاد حاج حاجی آقایوسفی میاب وحاجیه خانم فاطمه خانم میباشد آقای داوود یوسفی میاب برادر شهید عسگریوسفی میاب در مورد آثار شهید یوسفی همکاری لازم را انجام داده اند ودر دی وی دی جمع آوری کرده است اجرشان باشهدا وخداوند با روح شهدا محشورگرداند شهید یوسفی در انجمن اسلامی حضوری فعال داشت وبرنامه های دهه ی فجررااجرامیکردند بطوری که درمسجدملانوروز بابسیجیان برنامه اجرامیکرد

شهيد عسگر يوسفي در پاييز سال ۱۳۳۸در يك خانواده مذهبي واقع در روستاي مياب ۴۵ كيلومتري مرند ديده به جهان گشود دوران ابتدايي را درآموزشگاه دولتی عنصری میاب(شهید یوسفی فعلی) و دوران راهنمايي و متوسطه را به علت شغل پدر به ترتيب در تهران و مرند سپري كرد وي دوران كودكي بسيار شيريني داشت و پس از اين دوران وارد دبستان در همان روستا شد و دوره ابتدايي را به خوبي پشت سر گذراند و به علت شغل پدر دوره راهنمايي را در تهران با موفقيت به پايان رسانيد و باز به علت شغل پدر به همراه خانواده به مرند آمده و در دبيرستان سيدزاده تحصيلات دوره متوسطه را هم به پايان رساند. چون پايان تحصيلات ايشان همراه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود و ايشان نقش مهمي در دبيرستان و هدايت گروههاي مبارز داشت و از طرف ديگر دانشگاههاي كشور تعطيل بودند بنابراين ايشان تصميم گرفتند وارد تربيت معلم شوند و آن ديني كه نسبت به جامعه داشت ادا  كند و پس از فارغ التحصيلي از تربيت معلم به زادگاه خود برگشت و ادامه خدمت به روستائيان نمود بطوری که شهیدیوسفی درسال1360 مدرسه راهنمایی دخترانه  حجاب میاب را راه اندازی وتاسیس نمودندو دختران میاب تا سوم راهنمایی امکان تحصیل یافتندوچون ايشان دفاع ازخاك و ناموس را يك وظيفه انساني و ديني و ملي مي دانستند درس ومدرسه راترک وافتخاري توسط سپاه مرنداعزام به جبهه هاي جنگ گرديد و پس از سه ماه حضور در جبهه مجروح شده  و مجددا به همان شغل ادامه داد و مجددا در اسفند ماه 1361 به جبهه اعزام گرديد و در جبهه شلمچه خرمشهر حضور فعال داشت و در تاريخ ۲۵/۲/۶۱بر اثر اصابت تركش خمپاره و قطع پاي راست به پشت جبهه اعزام و در تاريخ ۲۶/۲/۶۱بعلت خونريزي شربت شهادت نوشيد. روح بلندش شاد

متن نامه شهیدعسگریوسفی میاب

فليقاتل في سبيل الله الذين يسرون الحيوة الدنيا بالاخرة و من يقاتل في سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نوتيه اجرا عظيما

مومنان بايد در راه خدا با آنانكه حيوة مادي دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد كنند و هر كس در جهاد براه خدا كشته شد يا فاتح گرديد زود باشد كه او را (بهشت ابدي ) اجر عظيم دهيم.

حضور شريف فرزند گرامي اسلام، برادر عزيزم محمد سلام و درود ما و من بر خانواده و مومنان باد. اي محمد اميد است كه به مانند نام پاكت از تبار پاكان باشي هر چند كه اطمينان دارم هستي و اميدوارم بيشتر از اين باشي و دست و دلت يكي باشد كه شرط اخلاص مومنين چنين است برادرم از اينكه بدون اطلاع شما را ترك كرده و آبادان آمدم و در اين مدت نيز نتوانستم حضور مباركتان نامه بنويسم و از احوال شريفتان و خانواده با خبر شوم عذر و پوزش مي خواهم برادرم از طرف من به تمام بچه ها سلام برسان و روي تك تك شان ببوس و به زن داداش نيز سلام مخصوص سلام برسان.

برادر عزيزم از اينكه به شما در آمدن به آبادان متوسل به دروغ شدم  خيلي معذرت مي خواهم چون چاره اي نبود و دشمن به پيشروي و يا لااقل در خاك ما نفوذ كرده بود و بايد جلودارش مي بود برادرم روحيه بسيار بسيار ضعيف مي باشد و چون بي ايمان است فقط تيراندازي بلد جز آن هيچ چيز ديگر را نمي داند ولي به هرحال جنگ جنگ است و دشمن دشمن است و بايد با آن مبارزه كرد برادرم از من اصلا نگران نباشيد من روي تانگ كار مي كنم و مشغول مبارزه هستيم يكي هم كه با ماشين بزرگ مهمات حمل مي كنم. اصلا نگران نباشيد باوركنيد كه خداوند نگهبان همه مومنان و مبارزان است برادرم باور كنيد كه دشمن چيزي نيست و دفع كردنش نيز آسان است اما نمي دانم چه دستهايي در كار است كه دشمن تا اينجا يعني تا۷ تا ۸ آبادان آمده ولي نيرو نرسيده است. الحمدالله الان نيرو زياده داريم جاي نگراني اصلا نيست. حدود چهار پنج ماه پيش دشمن خودش تا آبادان رسانده بود ولي حالا ۷ تا ۸ كيلومتر عقب نشيني كرده و ضعيف و خار شده است به لطف پروردگار متعال. باوري برادرم بزودي مي آئيم و ديداري تازه مي كنيم يكي هم اينكه اصلا حرفهاي راديو بغداد باور نكنيد بيشرفها خيلي خيلي دروغ مي گويند به خدا قسم ۹۹/۹۹ در صد حرفهايش دروغ مي باشد. برادرم به همكارانت از قول من سلام برسان و به آنها بگو كه بابا زياد از روحانيت انتقاد نكنيد دم از مبارزه با امپرياليسم نزنيد اگر براستي مرد ميدان هستيد بفرمائيد كه به خدا قسم امپرياليسم با تمام قدرتش در اينجا هست و در مقابل آن تجهيزاتي كه دارد هيچ نمي داند چه كار كند چون ما بالاترين قدرت ها را داريم و آن هم خداست. بگو آخر چرا اين همه جر زدن چه كاري براي اين كشور كرده ايد كه عملا ما هم شما را تحسين كنيم. آخر انسان بايد انصاف داشته باشد اگر ايمان هم نداشته باشد لااقل بقول امام حسين آزادمرد باشد ديگر چقدر انتقاد پول ملت را گرفتن و كار كردن با آنهمه انتقاد كردن و خيانت كردن و كم كاري كردن انصاف نيست باور كنيد كه خيانت است و آب به آسياب دشمن ريختن است چه نفعي اين گروهكها براي ما داشته اند جز به آتش كشيدن كردستان جز فتنه و فساد بر پا كردن – جز ستون پنجمي در همين شهر آبادان آخر چكار كرده ايد كه اين همه ناراضي هستيد يعني شما اين قدر بينش نداريد كه بفهميد اگر نفت كه آمريكا به زور مي برد اگر به آمريكا ندهيد بالاجبار با دست صدام كافر پالايشگاه به آتش مي كشد خوب اين چيزي ست كه ثابت شده است و بايد در مقابل آن مقاومت بايد كرد زياده عرض ندارم برادرم خواهش مي كنم كه به همكارانت بگو كه خوشبين باشيد و اميد به خداوند داشته باشيد به همه احوالپرسان به خصوص مريم و عابدين و خانواده و عمه خانم و ميرزا علي عمو سلام ما را برسان و احوالپرسي كن بيش از اين مزاحم نمي شوم انشاء الله اول فروردين مي آئيم. خداحافظ شما باد – پيروز باد امت مسلمان ايران   منبع:سایت فرهنگیان آذربایجانشرقی

شهیدعسگر یوسفی میاب   تحصيلات:فوق دیپلم تربیت معلم

نام پدر: حاجی آقا    نام مادر فاطمه     شغل: معلم بسیجی

تاريخ تولد: 2-2-1338 شمسی تاريخ شهادت : 27-2-1361 شمسی

محل تولد:شهرستان مرند روستای میاب - محله  کفشن  محل شهادت : جنوب

دلیل شهادت :اصابت ترکش کد ملی:11735261 شماره شناسنامه:1878

نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:کاردانی شغل:معلم نحوه حادثه:اصابت ترکش 

اعزام:بسیج  نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

گلزار شهدا: بلوک: نام گلزار:باغ رضوان شهر:آذربایجان شرقی – مرند

 

چهارمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط          شهید قریبعلی فراستی

شهید قریب فراستی

شهيد قريب علي فراستي

تاريخ شهادت : ۱۳۶۱/۲/۲۰    تاريخ تولد: ۱۳۴۰/۵/۱۹

محل تولد : روستاي مياب از توابع شهرستان مرند

قريب علي فراستي در سال ۱۳۴۰ در خانواده اي معتقد و اهل تقوا در روستاي مياب شهرستان مرند ديده به جهان گشود و از همان ابتداي زندگي با قشر محروم جامعه آشنا و همراه شد.

قريب علي دوره ابتدايي را در زادگاه مادرش زنوز دبستان منتظرقائم زنوز به پايان رساند بعد از دوره ابتدايي همراه خانواده راهي تهران شد و از سال ۱۳۵۱ به بعد در رشته ورزشي فوتبال دروازه بان حرفه اي در منطقه قرچك – ورامين به شمار مي رفت . در سال ۱۳۵۹ با دختر داييش ازدواج كرد و پس از آن به خدمت سربازي رفت پس از دوره آموزشي در خط مقدم جبهه روغابيه، خرمشهر و … با شجاعت با دشمن جنگيد و زمانيكه فقط از خدمتش پنج ماه مانده بود ….

اين جهادگر بزرگ سرانجام در تاريخ ۱۳۶۱/۲/۱۵ در عمليات بيت المقدس در حين آزادسازي خرمشهر به مقام رفيع شهادت نايل شد و در ۲۰ ارديبهشت ماه ۱۳۶۱ در بهشت زهرا در كنار همرزمانش آرميد.

هوشمندي ، بصيرت ، شجاعت و قاطعيت از ويژگي هاي بارز اين شهيد والا مقام شهيد قريب علي فراستي بود .

نمونه اي از دست نوشته هاي شهيد قريب علي فراستي:

چهارشنبه۶۱/۲/۱۵ساعت در حدود۵بعدازظهر است كه به اتفاق چند تن از دوستان هم سنگري و همه با هم در روي خاك هاي آزاد شده از دست عراقي ها نشسته ايم و منتظر ساعت۱نيمه شب هستيم قرار است حمله آغاز شود .
حال،دارد باران مي آيد و ما هيچ سرپناهي نداريم  كه از بارش باران در امان باشيم . شايد اين باران امشب خيلي كمكمان كند . ساعت يك شب حمله ديگري داريم كه به اميد خدا و رمز ياعلي مدد اين چند كيلومتر خاكمان را هم از دست اين مزدوران عراقي پس خواهيم گرفت. در حدود يك هفته است كه حمام نرفته ايم و هرروز در خاك هاي اينجا غلت خورديم و دراز كشيديم ولي با تمام اين وجود باز هم اينجا را دوست داريم و اين نوع كارها را ،چون اينجا يك حال و هواي ديگري دارد. اگر وضع زندگيمان اين اجازه را به ما مي داد تمام طول عمرمان را در اينطور جاها مي گذرانديم و در اين راه ها خدمت مي كرديم . چون كار براي خدا و خلق خدا هيچ وقت خستگي نمي آورد.
اگر امشب هم حمله كنيم اين سومين حمله است كه در آن شركت مي كنيم .
حمله اول شوش دانيال ،حمله دوم روغابيه ،حمله سوم هم خرمشهر ،به خدا قسم كه مثل آن دو ديگر پيروز مي شويم. چون خداوند وحضرت علي (ع) با ماست و راهنمايمان . باران دارد بند مي آيد ولي آسمان هنوز پر از ابرهاي سياه گرفته است . از خانه و خانواده ام هيچ خبري ندارم از خدمتم درست ۵ماه ديگر مانده تا تمام شود . دلم براي خانه و خانواده و همسرم خيلي تنگ شده است. هيچ نامه اي از خانواده ام به دستم نرسيده شايد هيچ وقت هم نرسد . چون وضع مان معلوم نيست نه گروهاني و نه گرداني ونه حتي نامه رساني .
هر وقت حمله اي داريم به اين فكر ميكنم كه اگر به اميد خدا شهيد شوم همسرم و خانواده ام چه خواهند كرد و يا چه عكس العملي از خود نشان مي دهند . خسته هستم دوستانم رفتند تا براي امشب آماده شوند من هم بايد كارهايم انجام بدم و آماده شوم تفنگم خراب شده رگبار نمي زند و فقط تك تير مي زند بايد آن را هم درست كنم. به اميد خداومن الله توفيق

شهید قریب فراستی  نام پدر: محمدعلی      نام مادر: زهرابیگیم           

تحصيلات:ابتدایی-دیپلم ایثارگران شغل(ها):سربازوظیفه

تاريخ تولد: 19-5-1340 شمسی تاريخ شهادت: 20-2-1361 شمسی

محل تولد: آذربایجان شرقی - مرند - میاب     محل تحصیل : آموزشگاه قائم شهر زنوز

محل شهادت: جنوب-روغابیه-خرمشهر كيفيت شهادت:نحوه حادثه:درگیری مستقیم با دشمن

محل دفن: بلوک: قطعه:26 ردیف:43 شماره مزار:3 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:12980527 شماره شناسنامه:21 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی

شغل:کادرارتش  نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

 
خاطرات ونامه شهید قریب فراستی که با دست خط خودشان نوشته شده واینجانب در وبلگ تایپ نمودم روحش شاد
بنام الله

 

تاریخ 13/09/1360

مدتی بود که می خواستم خلاصه این بیست سال عمرم را که برمن گذشته است به روی صفحه بیاورم

چون حوصله نوشتن نداشتم تا اینکه دیگر دیدم کاری ندارم وروزها هم در اینجا یکنواخت ویکسره میگذردگفتم پس بعد نسبت به گذشته ها برگردم البته وقتی چیزی را بر روی کاغذ می آورم الا هر چیزی می خواهد باشد.دلم آرام می گیرد وکمتر ناراحت تومیشوم چون قلم در دست گرفتن بر روی صفحه چیزهایی نوشتن برایم روحیه ی خوبی می بخشد ومی توانم بگویم که یک مسکن ضد درد بوده واست وچه بهتر که برایت نامه می نوشتم ولی کو جوابش.

از آن گذشته ها یاد کنم میدانم که چیز زیاد خوبی ندارم ولی هرچه هست ونیست خودم بودم و خانواده ام.

من در سال 1340 در دهی بنام میاب متولد شدم میاب در 90(40) کیلومتری مرند قرار دارد بعد از چند ماه توسط پدر ومادرم به دهی دیگر بنام ((زنوز)) {شهر زنوز}  نقل مکان کردیم (زنوز وطن مادری شهیدمیباشد) که این دو ده در حدود یک ساعت و نیم با پای پیاده فاصله دارد..

بعد از چند سال که از ..... وقتی که توانستم رنگها واسمها را از هم تشخیص بدهم  بقول معروف کمی زدیم را کشیدم  تا آنجا که یادم است بچه خیلی بسیارشلوغ وپر تحرکی بودم که بیشتر از دستم ناراحت بودند چون با همه چیز کار داشتم چون فرزند ارشد خانواده بودم کسی کاری به کارم نداشت میتوان گفت عزیز در دانه بودم بالاخره از سال 1346 تا 1350 دوره ابتدائی را در] دبستان قائم زنوز[   همان ده بنام زنوز بپایان رساندم

ا- میاب دهکده آباء واجدادی پدرم میباشد     2- زنوز دهکده آباء واجدادی مادرم

در این مدت تحصیل من پدرم را کمتر درخانواده میدیدم چون او بیشتر کارش درتهران بود ویا اینکه در ده بود کاری به آن صورت نبود که انجام دهد بعد ازاینکه دوره دبستان تمام شدپدرم ما را به تهران نقل مکان داد وما در همان سال تمام زندگی راکه مادرم جمع کرده بود با خودمان به محیط بسیار غریب وناشناس ....جون فقط اسم تهران را شنیده بودیم چند روزی در راه بودیم تا اینکه کامیون حامل ما و اثاث زندگی ما را وترد یک کوچه که آخرش را پله های بسیار بزرگ قطع میکرد رساند که از بالا وقتی نگاه به پایین پله ها  می انداختی یک محوطه چند صد خانواری بود که در یک گودال بنام (گود نجیمی) واقع در خیابان شوش روبروی دروازه غار بود پدرم وچند نفر دیگر به پیشواز ما آمدند که من دو نفر از آنها را میشناختم یکی میرزاعلی ودیگری همسرش بودند که وقتی پدرم درتهران بود یکبار به اسم مهمان نزد پدرم آمده بودم واین دونفر را قبلا درحیاطی که پدرم بود دیده بودم بعد فهمیدم که این دو زن وشوهر شریک ما هستند در حیاط.

بعداز روبوسی باپدرم همراه دوخواهر ویک برادرم که در آغوش پدرم بود از پله ها پایین آمدیم ودر تمام این لحظه ها مادرم همش به پدرم قر می زد که اینجا چه جایی است که ما را آوردی ولی پدرم چیزی نمی گفت خلاصه وارد خانه شدیم خانه عبارت بود از 4اطاق ویک زیرزمین ویک توالت گود ویک چاه آب که باید با طناب از آن آب می کشیدیم  ویک حوض بسیار بزرگ و دو درخت کوچک با دیوارهای خانه قدیمی و آجرهای نپخته(خام) در آن بکار رفته بود که در این خانه دو اطاق مال ما بود و دوتای بعدی میرزاعلی وزیرزمین هم بعد ....

خاطره ای از یک روز خوب

21/01/1361   

قریب؟ انتظار/ کی / پایان / دارد؟     بیستو یکم شصت ویک

روز جمعه    M   =  (( روز جالبی بود ولی در انتظار نامه))

صبح ساعت 7 از خواب بیدار شدم شب قبل یکی از دوستانم بنام یداله رضایی به دیدنم آمده بود وبه اتّفاق هم صبحانه خوردیم وبعد از آن که تمام کردیم دیدم که ساعت 10 بجای خودشان رفت  تا ظهر توالت درست می کردیم وبعد از ظهر هم به شهر رفتیم . در شهر کمی قدم زدیم وبه یک سینما رفتیم نام فیلمش هنک جانمازان بی جان بود وبعد ازآن به استادیم ورزشی اهواز رفتم ومسابقه فوتبال بین منتخب تهران واهواز را تماشا کردم که نتیجه بازی 2 بر صفر به سود تهران تمام شد ساعت تقریبا شش از استادیم بیرون آمدم وبه خیابان اصلی رسیدم وبه یک هتل رفتیم تا یک تلفن بزنیم که به خانه دائی تلفن زدم که باشهناز حرف زدیم وبعد از آن شام خوردم و روبه پادگان اهواز که فعلاً در آن هستیم برگشتم که ساعت در حدود هشت ونیم بود برای امروز چیزی ندارم که بر روی کاغذ بیاورم فقط این را میگویم که روز خوب وپر هیجانی داشتم وبا دیدن مسابقه فوتبال وبعد که وارد اینجا یعنی پادگان شدم باز هم بفکرت افتادم

هنوز از نامه خبری نشده است امروز 20   بود که دارد تمام می شود وساعت 10 و 11 دقیقه شب است که امشب یاد توهستم

از ساعت سه ونیم تا شش بیاد M

بخدمت پدرومادروخانواده ام برسد

بعد از عرض سلام سلامتی شما عزیزان را از درگاه خداوند بزرگ خواهانم امید وارم که حالتان خوب وتنتان سالم باشد

باری اگر از حال من خواسته باشید به لطف خدای بزرگ خوب وراحت هستم وبه راحتی به پادگان رسیدم وجای هیچ گونه نگرانی نیست نگرانی فقط از دوری شما عزیزان است و دراین مدت که به پادگان رسیدم فقط کارمان یک صبحگاه رفتن ویک شامگاه رفتن است وکار دیگری نداریم و وقت بیکاری را به بازی والیبال وفوتبال می گذرانیم وخلاصه حالمان خوب است دیگر بیشتر از این سرتان را درد نمی آورم به تمام دوستان وآشنایان سلام می رسانم

دوستار شما قریب فراشتی 12/07/1360  

 

 

پنجمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط            شهیدعلی اصغرفلاح خانه سر

شهید علی اصغرفلاح خانه سر فرزند زنده یاد سلیمان وخانم لیلا رفعتی میاب می باشد از طرف پدر اصالتا خانه سر واز طرف مادر میاب می باشد

 

شهیدمفقودالاثر علی اصغر فلاح خانه سر

شهید علی اصغر فلاح خانه سر نام پدر: سلیمان   نام مادر: لیلا رفعتی میاب

تحصيلات: سیکل - دیپلم ایثارگران شغل(ها): دانش آموز بسیجی

تاريخ تولد: 17-2-1345 شمسی تاريخ شهادت : 22-1-1362 شمسی

محل تولد:  کرمان محل  گلزار: جاویدالاثر اصالت : شهرستان مرند روستای میاب

محل زندگی فعلی مادرشهید:قرچک ورامین كيفيت شهادت: عملیات والفجر  یک1

کد ملی:2991438193 شماره شناسنامه:464 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:سیکل راهنمایی

نحوه حادثه:مفقودیت یگان اعزام:بسیج نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

 

زندگينامه شهيد مفقودالاثر علي اصغر فلاح خانه سر

شهيد مفقودالاثر علي اصغر فلاح خانه سر فرزندسلیمان وخانم لیلا رفعتی میاب در سال ۱۳۴۵ در خانواده اي متوسط و مذهبي در شهرستان زرند کرمان به دنيا آمد. پدر وي از کارکنان زحمتکش ذوب آهن بودند که به صورت مأمور در جهاد سازندگي مشغول به کار شد شهيد علي اصغر فلاح خانه سر نيز به دليل اشتياق فراوان به حضرت امام خميني(ره) در طرح لبيک "يا خميني" توسط لشکر41ثارا... به منطقه عملياتي اعزام و در کنار ساير همرزمانش به دفاع از کيان نظام اسلامي پرداخت و بالاخره در۲۲ فروردين ماه سال ۶۲در منطقه عملياتي به جمع ياران آسماني خود پيوست پيکر مطهر اين شهيد گرانقدر در منطقه عملياتي باقي ماند و نام وي به عنوان شهيد جاويدالاثر در تاريخ ثبت گرديد. راهش پر رهرو و يادش گرامي باد.

آخرین نامه شهید مفقودالاثر علی اصغرفلاح

خانه سر به پدر ومادر وخانواده ودوستانش

بسم الله الرحمن الرحیم

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ﴿۶۰

و پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم در حقيقت كسانى كه از پرستش من كبر مى ‏ورزند به زودى خوار در دوزخ درمى ‏آيند (۶۰(

بنام الله پاسدار خون شهدا

سلام بر رهبر انقلاب سلام برجماران سلام برامام خمینی سلام برشهیدان زنده سلام برمادر وپدر دلشکسته سلام بر رزمندگان اسلام وسلام بر فرمانده کل قوا ی اسلام حضرت مهدی(عج) وسلام بر برادرانم

امید وارم سلام گرم مرا از راه دور ولی باقلبی نزدیک سلام گرمی چون گرمی خورشید،سلام به وسعت خون شهدا سلامی به گرمی بوسهای مادر . امیدوارم سلام من،بنده وپسر عزیزتان را بپذیرید.پدر ومادرم امیدوارم حالتان خوب باشد مادرم نامه ای که فرستاده بودید بدست من رسید ومن خیلی خوشحال شدم به عیرضاجان بگید خیلی نامه ی خوبی نوشته بودوبه اوبگوییدکه چقدر خوشحال شدم وقتی شنیدم علیرضاقبول شده است ای برادرم بر ود درودوسلام فراوان، باری مادرجان عزیز آقا آمد وما را بیدار کردیک روزساعت 5/12بود که سر نماز جماعت بودیم ودعامی کردیم  شما میدانید که همیشه باید دعا کنیم چون ((رسول گرامى اسلام ‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید: دعا كردن برتر است از قرائت قرآن. «الدعاء افضل من قرائة القران»  ))  بالاخره ما داشتیم دعاءمیکردیم که ناگهان برگشتم به عقب نگاه کردم نگاهم به عزیز افتاد خیلی خیلی خوشحال شدم بعد ما آنروز رامرخصی گرفتیم وباعزیز رفتیم به توپخانه شب را آنجا ماندیم مادر نمی دانی چقدر عزیز جایش خوب است ما فردای آن روز از پیش عزیزآمدیم مادر جان ما باعزیز خیلی عکس انداختیم.

راستی مادر یک چیزهایی شنیدم  شنیدم که شما گفتی اگر اسماعیل به جبهه نمی رفت  اصغر هم نمی رفت این حرفت خیلی ناراحتم می کردمگر آنروز نبود که من داشتم میرفتم اسماعیل گفت:من فردا با هواپیما می آیم در صورتی که برعکس آن موضوعی که گفته بودی من بودم که اول رفتم بعد اسماعیل باشما آمده بود بگذریم درضمن به رضا حسن زاده – حسن عبدالله زاده وابراهیم بگوییدکه اصغرسلام مخصوص داردولی چون وقت نیست نتواتنستم برایش نامه بنویسم  مرا میبخشدوبه انهابگویید نامه بنویسد ودعا کندتاماپیروز شویم درضمن علیرضا برادرعزیزم امیدوارم که ان شا ا... روز بروز بتوانی فرهنگ فارسی خودرا قوی ترکنی ونامه های خیلی خیلی بهتر ازاین بنویسی چون نامه ات خیلی خوب بود احسن برتو ای برادرم در ضمن ازطرف من از صورت وروی عباس وحسین راببوسید مادرما از هچ چیز نگران نیستم نگرانی ما فقط این نامه ها ودوری شماهاست نامه را باید همین طوری بنویسم از شما خواهش می کنم نامه هایی که برای شما فرستادم آتش نزنید اگر مرادوست دارید در ضمن به آقابگوئید آقا ناراحت نباش ما برمیگردیم شنیدم مریض هست مادر جان برایم بنویسید که آقا حلش چطور است ان شا ا... که هیچ نگرانی نیست فقط برای همین هم که شده علیرضا برایم بنویسدکه کسالت ومریضی آقا چی هست من خیلی ناراحت هستم پدر جان من خیلی دلم برایتان تنگ شده ولی من برمیگردم ودرضمن به دادمندی آجولو بگو که حریز خیلی تعریف می کند اکبر بایک دست فرمان یعنی بایک دست وبادست دیگرمشت گره کرده ورمز پیروزی پیش می روی امید وارم که همن طوری راهت را ادامه دهی   ((   ---اجرت با امام زمان(عج) ---  ))

دیگر عرضی ندارم به محمد داداش نیز سلام برسانید به تمام دوستان و آشنایان  (( درود بر پدر ومادر دلشکسته  ودرود بر مادرم لیلی رفعتی میاب و پدرم سلیمان فلاح خانه سر)) خداحافظ اجرتان باامام زمان(عج)

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی رانگه دار  درود بر رزمندگان اسلام    خدا نگهدار   دوستار شما  علی اصغر فلاح خانه سر

عکس نامه ی شهید را خانم لیلا رفعتی میاب مادرشهید ارسال فرمودند  واز روی عکس نامه متن این نامه رونوشت شده است واز خانم رفعتی مادر شهید ازبابت ارسال نامه وآثار شهید متشکریم. پایگاه مقاومت بسیج شهدای میاب

عقیق: لیلا رفعتی میاب مادر شهید علی اصغر فلاح است که ۳۱سال چشم به در دوخته تا خبری از فرزندش برسد. پسر ۱۷ ساله‌اش سال ۶۲رفت و دیگر نیامد. خانم رفعتی می‌گوید: «ای کاش فقط تکه استخوانی از او برایم بیاورند تا لااقل چشمم از راه برداشته شود. سالهاست که هر بار صدای زنگ در را می‌شنوم حالم دگرگون می‌شود. مادرم دیگر، دلم می‌خواهد مانند دیگر مادران شهدا من هم می رفتم سر مزار پسرم با او صحبت می‌کردم و می‌دانستم او زیر همان خاکی است که من بالای سرش نشسته ام. اما خوب انگار خدا چیز دیگری مقدر کرده است. ولی چشم انتظاری درد بی درمونه مادر!» آنچه در ادامه خواهید خواند گفت‌وگویی است با این مادر عزیز که از پسرش و درد فراقی که کشیده بیشتر می‌گوید: خیلی سالهای کودکی‌ام را به خاطر ندارم اما تا جایی که می‌دانم پدرم قبله علی و مادرم اهل میاب یکی از روستاهای شهرستان مرند هستند که البته به دلیلی که من از آن خبر ندارم به شهرری مهاجرت کرده و آنجا گذران زندگی می‌کنند. خودم فکر می‌کنم به دلیل مشکلات مادی و سختیه امرار معاش در روستا به شهر آمدند. در همین شهرری به دنیا آمدم و بزرگ شدم.  پدرم در تقی آباد شهرری در یک کارخانه آجر پزی کار می‌کرد و خرج خانواده هفت نفری‌مان را می‌داد یکی از اقوام شوهر خاله ام وقتی ده ساله بودم مرا برای پسرش خواستگاری می‌کند که مادرم مخالفت کرده و می‌گوید دختر ما هنوز خیلی سنش کم است. چند باری درخواستشان را مطرح کرده بودند که مادرم زیر بار نمی‌رفت تا اینکه یکبار وقتی پدرم تنها به خانه آنها رفته بود، سیدی را واسطه می‌کنند که باز از پدرم مرا خواستگاری کند، سید پدرم را قسم می‌دهد که این دفعه نه نگو. او هم رودربایسی می‌کند و قول مرا می‌دهد. وقتی مادرم شنید خیلی ناراحت شد اما پدرم گفت چون قول دادم و حرف زدم دیگر نمی‌شود بگویم پشیمان شدیم. تازه یک ماه بود وارد 12 سالگی شده بودم که ازدواج کردیم. اینقدر سنم کم بود که اجازه عقد نمی‌دادند، به همین دلیل یکی از فامیل های مادرم که در ثبت احوال بود سن مرا در شناسنامه چهار سال بیشتر کرد تا عقد انجام شود. من که عروس بودم نمی دانستم چه خبر شده. خب بچه بودم و هنوز اصلا سر از این موضوعات در نمی آوردم. فقط دیدم یک روز مادرم گفت: لیلا برو توی اون اتاق چایی ببر و برگرد. حتی آن زمان هم نفهمیدم منظورشان چه بود. موقع عروسی فکر می کردم قرار است بروم خانه خواهرم مهمانی. خلاصه به همین راحتی با یک مهریه هزار تومانی که به زمان خودش مبلغ خوبی بود رفتم خانه آقا سلیمان که ده سال از من بزرگتر بود. حقا با اینکه آن زمان مردسالاری در خانه‌ها بود و مردها یک کلام فقط حرف خودشان را می‌زدند اما او بسیار انسان با انصاف و خوبی بود. حاجی به شدت از اینکه جلویش غیبت کنیم عصبانی می‌شد و من هم چون از بچگی، مادرم یادمان داده بود حرف بیرون را به خانه و حرف خانه را بیرون نبریم ملکه ذهنمان شده بود و خودم هم اهل غیبت نبودم. حاجی در معدن کار می‌کرد و به همین علت چند باری مجبور شدیم از شهری به شهر دیگر برویم تا اینکه فرستادنمان کارخانه فولاد کرمان و سالها همانجا ماندیم. خدا به ما شش پسر داد که اسم همه را خود آقا سلیمان انتخاب کرد. یادم هست موقع تولد علی اصغر اذان صبح بود. با این تعداد بچه ها در یک اتاق کوچک به همراه دو برادر شوهر مجردم زندگی می‌کردیم. ولی واقعا بچه ها با اینکه همه شان هم پسر بودند اما شیطانی و شرارت که اذیت کننده باشد نداشتند. حاجی با اینکه بچه ها را دعوا نمی کرد اما خیلی هیبت داشت.هیچ وقت دستش را روی آنها بلند  نکرده بود و لی جذبه داشت. کافی بود یک نگاه فقط به آنها بکند سریع حرفش را می خواندند. بدون اجازه همسرم هیچ کجا نمی‌رفتم ولی گاهی که همسایه ها مثلا سفره حضرت ابوالفضل(ع) نذر می کردند می آمدند دم خانه و به حاجی می‌گفتند اجازه می‌دهی خانمت بیاد کمک ما برای پخت غذا؟ او هم می گفت: جانم فدای ابوالفضل(ع) حاج خانم باید از ایشان بخواهد توفیق بده که در سفره‌اش خدمتی کند، من چکاره‌ام؟ اینجا تنها جاییه که اجازه او دست من نیست

علی اصغر بچه‌ام خیلی روحیه حساسی داشت. بهش  می‌گفتی از اینجا بشین اون ورتر یکدفعه می دیدی داره اشک می ریزه. همیشه می گفتم این اخلاقش به مادرم رفته. او هم مثل مادرم مژه های بلندی داشت، چشمش را که می بست اشک سرازیر می‌شد بدون اینکه صدایی ازش دربیاید. تا قبل از انقلاب تلویزیون در خانه ما قدغن بود اما یک رادیو کوچک داشتیم. به محض پیروزی انقلاب در محل، ما اولین کسی بودیم که تلویزیون خریدیم. کلا همسرم سعی می کرد تا حد امکان تمام وسایل مورد نیاز را برای ما تهیه کند. حتی یخچال هم که آن دوره هر کسی نمی‌خرید ما خریده بودیم. همسایه ها هم کمتر از ما از آن استفاده نمی‌کردند و مواد غذاییشان را می آوردند داخل یخچال ما نگه می‌داشتند. آنقدر که به حاجی می گفتم زیاد خرید نکن جا نداریم و یا با داشتن یخچال آب گرم می خوردیم اما یخ می گذاشتم برای همسایه ها. حاجی تنها برای اهل خانواده خودش خوب نبود بلکه تا جایی که می‌توانست برای همه دست به خیر داشت. مثلا یکبار یکی از پسرهای محل گفت می خواهم ازدواج کنم، مدتی گذشت خبری از ازدواجش نشد آقا سلیمان ازش پرسید چی شد رفتی خواستگاری؟ گفت: آره خوشم آمد، پدر و مادرم هم راضی هستند ولی به لحاظ مسائل مالی نمی‌توانم فعلا اقدامی کنم. حاجی آن وقت چیزی نگفته بود و فردایش با پدر او صحبت کرد و کمک خرجی برای برگزاری عروسی داد و گفته بود هر چقدر داشتی در ماه غرضت را بده، نداشتی هم اشکال نداره فکر می کنم یک پسر اضافه داشتم. گاهی پیش می آمد علی اصغر می‌رفت محل کار پدرش. دوستان آقا سلیمان تعریف می‌کردند: موقع ناهار صدایش میی‌کردیم علی اصغر بیا غذا بخور. می‌گفت: اول نماز، شکم هایتان را معطل کنید و اول نماز بخوانید. نمازهایش به قدری طولانی بود که دوستان پدرش می‌گویند: علی اصغر نماز جعفر طیار می خوانی؟ بعد از مفقود شدن پسرم گاهی که حاجی از محل کار رد می‌شد می زد زیر گریه، به قدری که نمی‌توانست رانندگی کند. نگه می‌داشت و می‌رفت پایین جای نماز علی اصغر سنگی گذاشته بود و مدتی می‌نشست آنجا. از بچگی گریه می کرد که باید من هم ماه رمضان روزه بگیرم. بهش می گفتم: بابام آخه چه روزه ای؟! تو هنوز خیلی کوجکی، اصلا می دونی روزه چیه؟ پدرش می گفت: خانم اینجوری نگو بذار بگیرن. بعد می گفت: بابا بگیرید ولی کله گنجشکی. نرید یواشکی چیزی بخوریدا. به ما بتونید دروغ بگید به خدا نمی توانید. وقتی ظهر که شد یه چیزی بخورید. به من می گفت بذار بگیرن عادت کنند. علی اصغر هیچ گوشتی نمی خورد و دوست نداشت. فقط وقتی در کتلت می‌ریختم می‌خورد چون این غذا را خیلی دوست داشت. یکبار ماه رمضان بود داشتم کتلت درست می‌کردم برای سحر. آمد پیشم گفت: مامان چی درست می کنی؟ گفتم: کتلت. گفت: آخ جون! من چندتا باید بخورم؟ چون گوشت نمی خورم باید بیشتر از بقیه سهمم باشد. گفتم هر چندتا دوست داشتی بخور مادر جان. ایام نزدیک پیروزی انقلاب بود و هر شب با دوستاش می رفتند بیرون. آن شب کمی افطار کرد و طبق معمول رفت آخر شب آمد. گفتم: بیا یه چیزی بخور. گفت: نه الان میل ندارم. می خواهم سحر بلند شوم میل داشته باشم که کلی کتلت بخورم. از شانسش سحر خواب موندیم. یک دفعه از خواب بیدار شدم دیدم حاجی لباس پوشیده داره می ره سرکار. گفتم: الهی بمیرم خاک بر سرم خواب موندیم. آقا سلیمان گفت: اشکالی نداره بدون سحری صوابش بیشتر هم هست. به یاد امیرالمومنین که گاهی با نان و نمک افطار می‌کرد. صداش کردم گفتم: علی اصغر بلند شو نماز بخون. یکهو پرید گفت: مامان سحره؟! گفتم: نه خواب موندیم. با ناراحتی گفت: ای وای مامان من شام هم نخوردم گشنمه!! همانطور دراز کشید و اشک‌هایش می‌آمد. با نهیب گفتم: اشک نریز! با این حال نمیشه روزه بگیری پاشو روزه تو بخور. یکدفعه نشست، گفت: دستت درد نکنه مامان خوب تشویقم می کنی روزه رو بخورم. گفتم: اینجوری نمیشه آن روز صبحش رفت مدرسه، نزدیک افطار دیگه رنگ به رخ نداشت. اذان که گفتن نشست سیر خورد. عاشق کتلت بود. الان سال تا سال کتلت درست نمی کنم.  هر وقت نامه می‌نوشت قسم می‌داد هر نامه ای از من می آید پاره کن، منم پاره می‌کردم نمی‌دونستم قراره چه اتفاقی بیافته که. همیشه می گفت: دلم می‌خواهد اگر شهید شدم گمنام باشم. آرزو دارم اگر شهید واقعی باشم مانند مادرم زهرا(س) گمنام باشم. وصیت نامه اش تا مدت ها دست یکی از دوستانش به نام ابراهیم بود که اول به من نمی داد. به پسرم گفته بود مادرم گفته اگر مادر علی اصغر این نامه را بخواند می میرد. روزی که وصیت نامه را خواندم وقتی رسیدم به اینجا که: «می‌خواهم گمنام باشم» دیگر نفهمیدم چه شد و از حال رفتم در خانه باز بوده، همسایه می آید هر چی صدا می زند می بیند کسی جواب نمی ده می آید داخل می بیند من از حال رفتم بعد از اینکه حالم به جا آمد وصیت را برداشت و رفت. گفت: لیلا خانم از این نامه دست بکش اینطوری از بین می‌روی.

ما آن زمان کرمان زندگی می کردیم و اصلا قرار نبود بیاییم تهران. به دوستش گفته بود تا زمانی که من شهید نشدم خانواده ام این نامه را نبیند ولی اگر شهید شدم یا پیکرم آمد حتما به آنها بده چون می خواهند بروند تهران من را کرمان نگذارند. به امام خمینی(ره) خیلی حساس بود. یکبار تازه از جبهه رسیده بود دیدم با من قهر کرده. گفتم: این جبهه رفتن درسته که با من قهر کردی؟ گفت: من قهر نیستم فقط ناراحتم چرا وقتی امام را توی تلویزیون نشان داد تو بلند شدی رفتی چایی بیاری؟ گفتم: مگه من چیکار کردم؟ ایشان مهمان خانه ما نبودند که من برایشان بلند شوم. گفت: نه وقتی امام را نشان داد تو باید می ماندی صلوات می فرستادی بعد می رفتی. به شوخی می گفتم: خیلی خوب اصغر ملا نشو. دو سه دفعه رفت جبهه. ساکش را همیشه موقع رفتن خودش می بست. تعدادی کبوتر داشت که بسیار به او عادت داشتند. با اینکه خیلی اهل این کارها نبود اما همین که توی کوچه می رفت هم گاها کبوترهایش می نشستند روی شانه اش. روز آخر که می خواست برای همیشه برود در قفس کبوتر ها را باز کرد گفت: باید آزاد باشند اما حتی بعد از اینکه ما هم از آن خانه رفتیم هنوز کبوتر ها بر می گشتند تا مدت ها همانجا. آقا سلیمان برای انجام کاری می‌خواست برود تهران. علی اصغر هم خواست که همراهش برود تا سری به مادر و خواهرم در تهران بزند. مقداری پول تو جیبی دادم گفتم: اگر پدرت هم خواست پولی بده لازم نیست بگویی من هم دادم. گفت: یعنی دروغ بگم؟ گفتم: نه نمی خواد بگی؟ گفت: چرا؟ گفتم: خوب هر کاری خواستی بکن. اصلا اهل اینجور مسائل نبود. موقع رفتن بعد از خداحافظی دوبار برگشت نگاه کرد، دست انداختم گردنش و خداحافظی کردم اما اصلا فکرش را هم نمی کردم که این دفعه آخر باشد که می‌بینمش. در تهران یکی از دوستانش را دیده بود و گفته بود اشتباه کردم آمدم مرخصی، اگر عملیات باشد چه؟ دوستش می گوید: مگه نمی خواهی شب عید پیش مادرت باشی؟ می‌دانی که اگر نری گریه می کنه. اصغر می‌گوید: گریه کنه مهم جبهه است. دو شب منزل یکی از اقوام مانده بود که بعدها او تعریف می‌کرد در این مدت علی اصغر اغلب مشغول خواندن قرآن با حالت گریه بود. پول هایی را هم که داده بودم به او همه را به حساب صد امام ریخته بود. پدرش می‌گفت وقتی خواستم برگردم کرمان هر کاری کردم بیا برویم گفت: نه. گفتم: به مادرت قول دادی. اما این حرف‌ها فایده ای نداشت روز آخر در تهران می‌رود منزل مادرم. او تعریف می‌کرد که: دیدم علی اصغر از خوشحالی بشکن می‌زند و می‌آید. گفتم: چه خبره؟ جواب داد: مادر بزرگ من دارم می روم جبهه. یک راننده ای بهم گفته بیا به عنوان شاگردم برویم منطقه. گفتم حالا بمان شب عید می‌خواهم سبزی پلو درست کنم. بعد از عید برو. گفت نه اصلا نمی توانم بمانم۲۲ فروردین ۶۲ چند روزی از آغاز عملیات می‌گذشت، ما آمدیم تهران و منتظر بودیم تا خبری از آمدت علی اصغر شود اما هر چقدر صبر کردیم خبری نشد. گفتن کسی به این اسم رفته ولی برنگشته. ابتدا پدرش با رفتن او به جبهه مخالف بود و می‌گفت: حالا درس بخوان بعد می‌روی. اما علی اصغر گوشش بدهکار این حرف ها نبود می گفت: درس همیشه هست اما وقتی دشمن خاکمان را بگیرد درس به چکار می آید؟ پدرش راضی نمی‌شد برگه اعزامش را امضا کند به همین دلیل علی اصغر رفته بود از معلمش خواسته بود به جای پدر امضا کند، معلم هم آمد به پدر ش گفت. حاجی گفت: من اصلا امضا نمی کنم. علی با اصرار گفت: بابا اگر خدا بخواد می رم بر می گردم اگر نخواد هم که رفتم برای امام حسین(ع) و بالاخره پدرش راضی شد. یکبار علی اصغر خیلی خودش را خیس کرده بود و آب بازی می کرد. خب من خودم خیلی اهل بشور بسابم. گفتم: علی اصغر مگه قورباقه ای اینقدر می ری توی آب. خندید گفت: من دیگه جوابش را نمی دهم‌ها تو چی که خودت یکسره دستت توی آبه۳۱ سال است که از رفتن بچه‌ام می‌گذره. تنها یک کیف ازش برگشت. گاهی که باهاش درد دل می کنم می گویم: علی اصغر مادر یه نشونی از خودت بده، چشم انتظاری سخته مادر... چشم انتظاری بد دردیه خانم. درد بی درمونه. من چشم انتظار شدم  اما از خدا می خوام هیچ بنده ای چشم انتظار نمونه. اگر کسی را می خواهید عاق کنید فقط بگید انشاءالله چشمت به در بمونه، چون این بدترین درده. اگر خبر شهادتش می آمد مرگ یک بار شیون یکبار. اما ۳۱سال است هر لحظه بدن من می لرزه. هر لحظه. چهارشنبه ها مخصوصا از شب قبلش حالم بده. نمی دونم بگم چجورم. چهارشنبه بعد از ظهر بدنم شروع می کنه به لرزش. هیچی نمی‌تونم بخورم تا روز جمعه بعد از ظهر که امیدم قطع میشه. میگم خوش به حال مادر شهیدان می روند سر قبر فرزندانشان با آنها حرف می زنند اما من چه. دو شهید گمنام اینجا هست گاهی می روم سر مزار آنها صحبت می کنم. الان تنها آرزوم اینه یه نشونی از علی اصغر برام بیارن تا چشمم از در برداشته بشه.  منبع:فارس211008

ششمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط            شهیدمحمد رفتاری میاب

شهیدمحمد رفتاری

 

شهید دانش آموز بسیجی محمد رفتاری نام پدر: عبدالرحیم نام مادر: زنده یادفریده خانم دلیری

تحصيلات:سوم راهنمایی شغل(ها): دانش آموز مدرسه راهنمایی شهیدمختاری  میاب

تاريخ تولد: 2-1-1343 شمسی تاريخ فوت: 25-4-1361 شمسی

محل تولد: آذربایجان شرقی - مرند - میاب محل شهادت: سپاه مرند كيفيت شهادت: رزم شبانه

محل دفن: نام گلزار::آذربایجان شرقی - مرند - روستای میاب

کد ملی:13005412 شماره شناسنامه:1 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی شغل:درحال تحصیل _ محصل نحوه حادثه:تیر نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

 

زندگینامه دانش آموز بسیجی  شهید محمدرفتاری

شهیدمحمدرفتاری فرزندعبدالرحیم و زنده یاد خانم فریده خانم درمورخه دوم فروردین ماه سال۱۳۴۳هجری شمسی در روستای میاب ازتوابع شهرستان مرنددریک خانواده مومن متدین ومتعهدبه اسلام واحکام قرآن چشم به جهان گشود شهیدرفتاری دوران کودکی خودراتاسن هفت سالگی درمحیط پرازمهروعاطفه خانواده پدری سپری نمود.دراین دوران شهیدرفتاری درحالی که کمترازدوسال ازعمرخودراسپری نکرده بودمادرش راازدست داده ومزه بیمادری رادرسنین پایین زندگیش چشید.بعدازفوت مادرپدرش وی راطوری تربیت می نمود تاجای خالی مادر راکودک خردسالش احساس نکند.پدرشهیدرفتاری وی رادرسن هفت سالگی برای فراگیری علم ومعرفت دردبستان دولتی عنصری میاب مرند(شهیدیوسفی)ثبت نام نمودوی پس از گذراندن تحصیلات دوره ابتدایی برای تحصیل دردوره راهنمایی شهیدمختاری میاب ثبت نام نموده وتاسوم راهنمایی درآن مدرسه ادامه تحصیل داده ودرحین تحصیل دردوره سوم راهنمایی  در رزم شباه درسپاه مرند به درجه رفیع شهادت نایل آمدند شهیدرفتاری درحین تحصیل دراوقات فراغت به پدرش درکارهای کشاورزی ودامداری کمک می نمودتابدین وسیله بتواندپدرش رادرجهت تامین مخارج زندگیش کمکی کرده باشد بااوج گیری تظاهرات علیه رژیم طاغوت شهیدرفتاری نیز برای لبیک گویی به فرمان حضرت امام خمینی(ره)رهبرکبیرانقلاب اسلامی به جمع تظاهرکنندگان پیوسته وباشرکت فعّال خویش درتظاهرات خیابانی ودیگرفعالیتهای خیابانی ودیگرفعالیتهای انقلابی دین خودرانسبت به انقلاب اسلامی ادا نمودند.پس از پیروزی انقلاب شکوهمنداسلامی وباتاسیس هسته های مقاومت بسیج وانجمن اسلامی ، درانجمن اسلامی میاب وپایگاه مقاومت روستای میاب شهرستان مرند ثبت نام نموده وبه فعالیت پرداخته وهمگام بادیگربرادران انقلابی پس ازکار روزانه شبهارابرای حفظ امنیت محل سکونت به پاسداری می پرداخت .شهیدرفتاری دردوران زندگی خویش علاقه وافری نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشتندودرایام عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)ودیگرمراسمات مذهبی ومجالس درمسجدمحل فعالیت بسزایی داشت.وهمچنین نسبت به نمازوروزه وایام ماه مبارک رمضان  حساس بود علاقه فراوانی به انجام واجبات دینی وترک محرمات داشته وازاخلاق حسنه ای دربین مردم محل داشتند شهیدرفتاری علاوه ازاین فعالیتهای مستمرمذهبی ،انقلابی دراوقات فراغت خویش به ورزش فوتبال روی آورده ودرمحله چیمن نیح فوتبال بازی میکرد تاضمن کارروزانه بتواندروحیه ای بانشاط وشادی داشته باشد.شهیدرفتاری باداشتن اخلاقی حسنه دردوران زندگی خویش باتوجه به علاقه ای که نسبت به انقلاب اسلامی وبسیج داشتندبشتراوقات خودرادرپایگاه مقاومت وفعالیتهای بسیج می گذراندندکه دراین راستا که درپادگان سپاه مرندبرای عملیات رزم شبانه شرکت کرده بودنددرمورخه ۲۵/۴/۱۳۶۱به درجه رفیع شهادت نائل آمده وبه آرزوی دیرینه خویش دست یافته وبه لقاء الله پیوستند.پیکرمطهرشهیدرفتاری پس ازانتقال به معراج شهدای بنیاد شهید مرندباحضورگسترده ی مردم شهیدپرور وحزب اللهی شهرستان مرندوروستاهای تابعه وروستای میاب تشییع گردید. شهید رفتاری برادر زاده شهید عبدالرحمان رفتاری میباشد.

وپس ازادای نمازبرپیکرمطهرش درگلزارشهدای روستای میاب شهرستان مرندبه جایگاه ابدیش سپرده شد

روحش شادوراهش پررهروباد. منبع: گلهای آسمانی بنیاد شهید آذربایجان شرقی - شهرستان مرند

هفتمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط                شهیدناصرصدقی

شهیدناصر صدقی

هفتمین شهید روستای میاب شهیدومفقوددالاثر و جاویدالاثر ناصر صدقی فرزندمحمدصدقی  وقمر خانم   میباشد. مطالب این شهید ادامه دارد..... شهید ناصر صدقی در تاریخ بیست و یکم شهریور ماه هزارو سیصد و چهل و سه بدنیا آمد و با اعزام از بسیج  عملیات رمضان در پاسگاه زید در تاریخ هفتم مردادماه هزارو سیصدو شصت و یک به فیض شهادت نائل آمد .

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

شهيد ناصر صدقی شهید بیمزار ومفقودالاثر وجاویدالاثر

دانش آموز بسیجی شهيد ناصرصدقی مياب  فرزند محمد (مادرش قمر خانم ) دارای کد ملی:0492366527 شماره شناسنامه:635- سال 21/6/۱۳۴۳ درری ازتوابع شهرستان تهران بدنيا آمدوتحصيلات ابتدايي  رادرزادگاهش به پايان رسانيد دردوران کودکی تابستان را درروستای میاب مرند وبقيه را به دليل شغل پدردرشهرتهران ادامه دادند  شهیدناصرصدقی به درس ومدسه علاقه زیادی داشت  ودر خانه علاوه بردرس خواندن درکارهای خانه به مادرش کمک میکردودر سال 1360  دردوران راهنمایی به عضويت بسيج  مسجد دولت آباد تهران درآمد وبه خاطر لبیک به فرمان امام(ره)درس ومدرسه را رها وپس از آموزش توسط سپاه به عنوان دانش آموزبسیجی به مناطق عملیاتی اعزام شد ودرتاريخ7/5/1361 در عملیات رمضان درپاسگاه زید به شهادت ميرسند ومفقود وجاویدالاثر وشهیدمیشوند وبه یاران شهیدش پیوستند هنوز هم از سوی ستاد مشترک وستاد مفقودین جنگ ازپیکرپاک این شهید خبری نیست وهمچنان  پدرومادرش چشم انتظار فرزندشان میباشنددراین سالها پدرشهید9ماه ازسال رادرزادگاهش زندگی میکندوهرسال ازطرف سپاه ناحیه مرند وزنوز جهت دیدار خانواده شهدا به دیدار پدرومادر شهید به میاب می آیند . ودر دولت آبادتهران بنیادشهید ومسول شهردار وقت نیز به دیدار این خانواده رفتند. یادش گرامي باد

روابط عمومی پایگاه مقاومت بسیج شهدای میاب

شهیدناصر صدقی نام پدر: محمد نام مادر: قمر خانم   تحصيلات:سیکل+دیپلم افتخاری ایثارگران

شغل(ها): دانش آموز بسیجی نام عملیات:       رمضان     مسئولیت:بسیجی

تاريخ تولد: 21-6-1343 شمسی تاريخ شهادت: 7-5-1361 شمسی

محل تولد: شهرستان های تهران - ری  محل شهادت: پاسگاه زید كيفيت شهادت: عملیات رمضان محل گلزار: جاویدالاثر

کد ملی:0492366527 شماره شناسنامه:635 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:(سیکل(راهنمایی نحوه حادثه:مفقودیت نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

شهید ناصر صدقی در تاریخ بیست و یکم شهریور ماه هزارو سیصد و چهل و سه بدنیا آمد و با اعزام از بسیج در پاسگاه زید در تاریخ هفتم مردادماه هزارو سیصدو شصت و یک به فیض شهادت نائل آمد .

وصیت نامه ى شهید جاویدالاثر:ناصرصدقی(میاب)

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَا لَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَـاتِلُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ... وَ ذَا لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ)[1]؛ همانا خداوند جان و مال مؤمنین را به بهاى بهشت از ایشان خریدارى نموده كه در راه خدا جهاد مى كنند پس مى كشند و كشته مى شوند... و این خود، سعادت و پیروزى عظیمى است.

پس از حمد و ستایش خداوند تبارك و تعالى و با درود بر رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه ى اطهار(علیهم السلام)، بالاخص امام زمان منجى عصر، حضرت مهدى(عج) و نایب برحقش امام خمینى و امت شهیدپرور ایران و با سلام بر پدر و مادر و برادرانم و تمام دوستان و آشنایان عزیزم.

با توجه به رهنمودهاى این آیه و آیه هاى دیگر درباره ى مقابله با كفّار من آگاهانه تصمیم گرفتم به جبهه آمده و براى رضاى خدا و رسول خدا و اولى الامر بجنگم و به قول امام در این راه «چه بكشیم و چه كشته شویم، در هر دو حال پیروزیم».

پدر و مادر و برادرم، این را بدانید كه انسان باید از این دنیا برود و حال این رفتن چگونه باید باشد، امام درباره ى مردن مى فرماید: «این راهى است كه باید رفت و سفرى است كه باید رفت چه بهتر كه در حال خدمت به اسلام و ملت شریف اسلامى شربت شهادت نوشید و با سرافرازى به لقاء اللّه رسیدن» و این همان چیزى است كه اولیاء اللّه آن را آرزو مى كردند و از خداى بزرگ در مناجات خود طلب مى كردند. گوارا باد شربت شهادت بر شهداى انقلاب اسلامى، به خصوص شهداى اخیر ما.

در این راه احساس وظیفه ى شرعى مى كنم كه براى حراست از انقلاب اسلامى كه با خون هزاران جوان به پیروزى رسید به جنگ با دشمنان دین و قرآن بپردازم و اگر در این راه لیاقت جان دادن در راه خدا نصیبم شود به جایى مى روم كه ملكوتش نامند، آنجا كه بهشتش نامند. از شما پدر و مادر و برادرانم درخواست مى كنم كه در مرگ من سوگوارى نكنید بلكه شاد باشید و افتخار كنید كه عزیزى را در راه خدا از دست داده اید. در شب هفت من لباس شادى بر تن كنید. از تو مادر عزیز و مهربانم عاجزانه درخواست مى كنم مرا به خاطر آن همه زحمت هایى كه به تو دادم ببخشى، تا این كه در درگاه خداوند متعال رو سیاه نباشم.

بعدازمن اى مادردیگرمكن زارى     رفتم كنم اینك از دین  حق یارى

پرورده اى من را ازبهرجانبازى     در راه نخل دین،خونم شود جارى

سرباز اسلامم     گشتم  فدا مادر    ازسویردل برخوان هرشب دعامادر

خواه از خدا آنگه اى  باوفا مادر     یارى كند  ما را در راه دین دارى

آمد به قربانگاه سربازحزب اللّه      جان بركفش   باشدهمچون ذبیح اللّه

دارد به سرشوق یارى روح اللّه     اندر   دلش  باشد  عشق    لقاء اللّه

از شما خواهش مى كنم كه در دعاها و نماز شب هایتان دعاى به رهبر یادتان نرود «خدایا تو را به جان مهدى تو را به حق مهدى تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار

پدرم آن مقدار اندوخته اى (پولى) كه دارم را در راه رضاى اسلام و مسلمین مصرف كن. و در آخر از خداوند تبارك و تعالى طلب طول عمر براى امام و تمام خدمتگزاران اسلام مى نمایم و از خدا مى خواهم كه راه كربلا و سپس قدس باز شود تا خانواده ى شهدا آنجا را زیارت كنند و ببینند كه خون عزیزانشان به هدر نرفته است.

پیام شهید:

1 كشتن و كشته شدن در راه خدا پیروزى است.

2. در دعاها و نماز شب هایتان دعا به امام و رهبر را فراموش نكنید

هشتمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط             شهید داریوش فتوحی  میاب مرند

  دانش آموزشهید داریوش فتوحی

 

بسم ربّ الشّهداء والصّدیقین  

  زندگی نامه شهید داریوش فتوحی

پدر شهید داریوش فتوحی همانند سایرمیابیهاجهت کار به تهران مهاجرت میکندتا اینکه بسیجی دانش آموز شهید داریوش  فتوحی فرزند قــلی  درسال۱۳۴۵ به دنیا می آید وپدر شهید درسال۱۳۵۱ ایشان را جهت آموختن علم وادب به مدرسه می فرستد داریوش به درس علاقه زیادی داشت ودرسهایش رامرتب می خواندودر کارهای خانه به مادر کمک می کرد وخیلی خوش اخلاق بود  با شروع انقلاب اسلامی داریوش درتظاهراتهاشرکت می کرد  دردوران دوم دبیرستان درپایگاه مقاومت بسیج مسجد   ثبت نام می کند ودرسال۱۳۶۱پس ازآموزش نظامی سپاه به جبهه اعزام می شود ودر عملیات والفجرمقدماتی شرکت می کند  ودر ۱۸/۱۱/۱۳۶۱ درمنطقه جنگی فکه به شهادت می رسد وپیکر پاکش  سالها مفقودالاثرمیشود وپدر ومادرش را عزادار می کند  تا اینکه ستاد مفقودین جنگ  وگروه تفحص شهدا شهید داریوش فتوحی را  پیدا می کنند ودر بیست وهفتم خردادماه  ۱۳۷۳ پیکر پاک شهیدفتوحی را تحویل خانواده  ای که  سالهاچشم به راه بود می دهند وپیکرپاک شهید باشرکت مقامات کشوری ولشکری توسط میابیهای مقیم تهران تشییع میشود وپس ار ادای نماز برپیکرپاک شهید در جوار امام شهیدان ودوستان شهید در بهشت زهرا به خاک می سپارند روحش شاد.

ازآقای حسین امدادی میاب ازبابت همکاری وارسال عکس شهید داریوش فتوحی به پایگاه مقاومت بسیج  شهدای میاب تقدیر وتشکرمیشود. اجرکم عندا....

دیدارحاجی حسینی مسئول امورایثارگران و شهردار ناحيه ۳منطقه ۱۶ تهران با خانواده شهدا - (۲۵/۳/۹۱)

به گزارش روابط عمومي اداره کل امورایثارگران ، در راستاي طرح تكريم از خانواده هاي شهدا  و رسيدگي  به مسائل مربوط به امور شهري آنان ،حاجي حسيني  مسئول امورایثارگران و شهردار ناحيه 3 به همراه صنوبري رئيس اداره اجتماعي ناحيه -مدير محله و شوراياري  محله علي آباد شمالي با  خانواده هاي  شهيدان احمد طاهري-اسمائيل خسروي-محمود عزتي  و داريوش فتوحي ديدار و گفتگو كردند . در اين ديدار ابتدا فاتحه اي جهت شادي روح شهداي جنگ تحميلي  قرائت شد . در ادامه مهندس حاجي حسيني از خانواده هاي اين شهيدان خواستند تا هرگونه مشكلي در حيطه وظايف شهرداري دارند بيان نمايند  و قول مساعد جهت حل اين مشكلات را به اين عزيزان دادند   . در ادامه خانواده شهيدان در مورد تاريخچه و چگونگي شهادت و محل شهادت صحبت كردند . در پايان با اهداء لوح تقدير و هدايايي به رسم يادبوداز  خانواده هاي معزز شهدا تقديرگرديد .

منبع:سایت ایثارگران شهرداری منطقه ۱۶ تهران

شهید داریوش فتوحی نام پدر: قلی   نام مادر: ستاره خانم

تحصيلات: سیکل+ دیپلم ایثارگران شغل(ها): دانش آموز بسیجی

تاريخ تولد: 15-6-1345 شمسی تاريخ شهادت: 18-11-1361 شمسی

محل تولد: تهران - تهران - تهران محل شهادت: فکه عملیات :والفجر مقدماتی

محل دفن: قطعه:50 ردیف:33 شماره مزار:6 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:0052002391 شماره شناسنامه:1360 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:(سیکل راهنمایی) جنسیت:مرد

نهمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط              شهید رضا بهینه میاب مرند

بسیجی شهیدرضا بهینه

شهید رضا بهینه  نام پدر: همت   نام مادر:معصومه

تحصيلات:  ابتدایی - دیپلم ایثارگران
تاريخ تولد 25/10/1345 شمسی تاريخ شهادت: 22/2/1362شمسی
محل تولد: تهران -  محل شهادت: فکه

محل دفن: بلوک: قطعه:50 ردیف:29 شماره مزار:7 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:0035657911 شماره شناسنامه:19038 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی نحوه حادثه:مفقودیت نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

 

وصیتنامه شهید رضا بهینه (میاب-مرند)

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلونَ في سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيانٌ مَرصوصٌ﴿۴﴾ سوره مبارکه الصف آیه ۴

خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند گوئی بنایی آهنین‌اند

بنام الله ،پاسدار حرمت خون شهیدان و بایاد آن کس که قلبها برای اومی تپد وسلام بر آنکس که ما را از ذلّت وپستی بسوی نور کشاند وبادرود به رهبر انقلاب،امام خمینی وبنام خداوندی که مارا آفرید وشعور وعقل عطا کردتا چگونه زیستن وچگونه بودن را دریافته وراه درست را انتخاب کنیم سلام برحسین (ع)سیّدالشّهداء وسلام برکربلا قتلگاه مظلومان وسلام بر یاران حسین(ع)که عاشقانه در راه دفاع از اسلام عزیز جان باختند و شهادت را نصیب مجاهدان نمودند.

شکر خداوند،از لطفی که رهبری چون خمینی کبیر را برما ارزانی داشت وباعث شد عاشقان درگاهش با یاری اوبه آرزوی خویش  برسند ورستگار شوند.ای امّت دلیر ومقاوم قدر رهبرتان را بدانید خدا آنروزی را که از رهبرخود غافل شوید. واورا الگوی خود قرارندهید،پس اورا تنها نگذارید ویاریش کنید وبدانید که جهان را خدایی است ودینِ برحق،نزد خدا اسلام است.

آرزو دارم که خداوند برمن منّت گذارد ومرا از سربازان اسلام وفدائیان حضرت ولیعصر(عج)وجانبازان نائبش قرار دهد.تا جان ناقابل خود را در راه دفاع از مکتبم فدا کنم.اکنون که دشمن در پشت ماسکهای گوناگون از هرطرف به انقلاب حمله ور شده بیایید ننگ وذلّت را بدور اندازیم وباخون خود وضوی استقلال وآزادی بگیریم وبا پیکرهای خونین خودمشتی محکم بردهان زورگویان جهانی بزنیم ویکصدا بگوییم : حزب الله میجنگد ،می میرد،سازش نمی پذیرد.

بگذارید همه ما را بکشندبالاخره آنقدر در دریای خون شنا خواهیم کرد تا به ساحل آزادی نظام  برسیم به ساحل ،و به سوی اسلام عزیز ولقاءًالله برویم.برای جلب رضای خدا بشتابید که خدا ازکسانی که در راه حقّ  راضی است.من بااعتقاد به الله،خالق جهان ودرهم کوبنده ی ستمگران ویار ویاور مستضعفین،آگاهانه وبنابه مسئولیّتی که در برابر آرمان واهذاف این امّت رزمنده و ایثارگر ورهبری خردمندانه ی امام خمینی . احساس کردم در این راه پرافتخارقدم نهادم ومرگ در بستر را ترک نموده وداوطلبانه عازم جبهه های حق علیه باطل شدم. این کف روی آب این دفعه بشکل رژیم منفور صدّام بعثی وبه رهبری شیطان بزرگ،امپیریالیسم،امریکا میباشدوکه مدّت زمان کوتاهی موجب نمایان نشدن آب زلال حقّ گردیده است.

امّت دلیر ایران هشیار باشید وبانظم انقلابی ،مراقب امورباشیدوتامانند گذشته انحرافی درمسیرانقلاب مشاهده گردید آنرا اصلاح کنیدواین رابدانید تا ولایت هست هرگزانقلاب به انحراف کشیده نخواهد شد.

پس قدر رهبرتان رابدانیدواورا یاری کنیدهمیشه باتوطئه های جبهه قاستین،مارقین،وناکثین آشنا شوید.وراه  مبارزه وارشاد را انتخاب کنید.

والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته  سرباز کوچک اسلام شهید رضا بهینه

ارسالی از طرف خانواده شهید بهینه توسط آقای محمد مرادی میاب

آقای محمد مرادی میاب زحمت قبول فرموده مدارک وعکس شهید را به پایگاه مقاومت ارسال فرموده اند.از بابت ارسال  مدارک تقدیر وتشکر میشود.وشهید بهینه فامیل نسبی آقای مرادی می باشد

دهمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط              شهیدحسن علیپوراقدم

سرباز شهیدحسن علی پوراقدم 

بسم الله الرحمن الرحیم

 آقامعلی علیپوراقدم میاب پدرشهیدحسن علیپوراقدم مانندسایر آذربایجانیها بدلیل نبود معاش  کافی  ودرآوردن نان حلال ازشهرستان مرند روستای میاب به تهران مهاجرت کردو شهید والا مقام حسن علی پوراقدم  در تاريخ، ۲۰/۷/۱۳۴۱در شهرستان ری دیده به جهان گشود، پس از اتمام تحصیلات دلش به سوی آسمان جبهه پر کشید وبه عنوان سرباز ارتش به خدمت سربازی اعزام گردید سرانجام پس از رشادت های فراوان در حالی که عشق به شهادت در وجودش شعله می کشید درجبهه ی غرب شیلردر تاریخ، ۲/۹/۱۳۶۲به آرزوی دیرینه اش رسیدوبه شهادت رسیدوجنازه پاکش بعدازاعزام به تهران بعدازتشیع واقامه نماز توسط اهالی میابیهای مقیم تهران ومهمانانی از روستای میاب وشهرستان مرندبه دلیل سکونت خانواده ی شهید درتهران،در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد و روح عزیزش در جوار اربابش حسین (ع) آرام گرفت. روحش قرین رحمت حق باد

 

زندگی نامه شهید حسن  علی پوراقدم

ان الذین هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون

در نیمه دوم سال ۱۳۴۱و در آغاز فرارسیدن سال نو یعنی سال ۱۳۴۲سال خون و قیام ، سالی که فریاد های حق طلبانه ی بخون نشست و سالی که با صیادت ابراهیم زمان امام خمینی قیامی پرشکوه در این پهن دشت خون برپا شد که خود نقطه ی انقلابی بسیار بزرگ گشت که پس از اندک مدتی طومار زندگی و حاکمیت شوم یکی از بزرگترین رژیم های جنایت پیشه تاریخ را در هم پیچید و سرفصل جدیدی را در تاریخ این سرزمین گشود، آری حول و هوش این سال پر طپش حیات انسان های نوینی نیز آغاز شد که منادیان آزادی و پاسداران حریم مکتب توحید و حماسه آفرینان دشت خون گشتند و سرباز شهید اسلام حسن علیپور اقدم در مهرماه ۱۳۴۱ و در میان خانواده ای مستضعف چشم به جهان گشود و اینک در پی تداوم آن طریق خونین به زمره عاشقان خدا در بهشت جاویدان در آمد و مصداقی گشت برکلام امام که یاران من در گاهواره اند .

حسن علی پور اقدم پس از طی دوران کودکی وارد مرحله جدیدی از زندگی خود می شود وی دوران ابتدایی خود را در دبستان بیک وردی و دوران راهنمایی خود را در  مدرسه طلوع آزادی در حومه شهرری سپری میکند و دوران متوسطه را در دبیرستان شهید گلشنی به پایان می رساند دوران تحصیلی اش توأم با فراز و نشیب هایی بود ، چنانکه در سن ۱۳ سالگی در سال ۱۳۵۴ پدر زحمتکش و مهربانش با آنها وداع گفته  و از دنیا می رود وبا  این غم سنگین و عوارض ناشی از آن با مشکلات فراوان به تحصیل خود ادامه می دهد و در عین تحصیل همیشه به این فکر بوده است که چگونه می تواند به خانواده کمک و یاری رساند و در این بین چه در زمان فراغت و چه در زمان تحصیل به انجام کار می پرداخت . او بوی مطهر قائمان خونین ۱۳۴۲ را در مشام داشت در مبارزه با رژیم سابق بویژه در دوران تحصیلش که مصادف با ایام انقلاب اسلامی بود از پیشگامان مبارزه در صفوف تظاهرات خیابانی آن سالها قرار گرفت و در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی همچون پاسداری گمنام در محله ی خود با عشق و علاقه به پاسداری و نگهبانی می پرداخت در روز های ۲۱ و ۲۲بهمن همراه با مردم قهرمان کشورمان در آزادی پادگان ها خصوصا در آزادی پادگان گارد سابق در خیابان پاسداران مسلحانه شرکت می کند ایشان پس از طی دوران هنرستان به خدمت سربازی اعزام می گردد اما روح پر خروش وی نمیتوانست به این بسنده کند و در پی درخواست داوطلبانه همراه با جمعی دیگر از دوستان همردیف به جبهه جنگ حق علیه باطل به ستیز مزدوران بعثی می شتابد و بدین ترتیب یکی دیگر از طلایه داران فجر در عملیات والفجر در سپیده دم دوم آذرماه با وضوی خون به نماز عشق می نشیند و با پیکر خون آلودش که گواه مظلومیت تاریخی یک نسل است به لقاء پروردگار خودمیشتابد

آنکه جانان طلبد بهر چه    خواهد   جان  را         ترک جان گویی    اگر می طلبی جانان را

قرب جانان هوس هر دل   جانی است   ولی         دل کسی داد به جانان که نخواهد جان را

دعوی عشق و محبت نه به حرف است حکیم        باید از خون گلو  زد   رقم    این عنوان را

عشق را دعوی دین      بر  سر میدان بلاست        مرد خواهم که  نهد پای    سر   میدان را

منبع:سایت ارتش جمهوری اسلامی ایران

سرباز شهیدحسن علی پوراقدم    نام پدر: آقامعلی     نام مادر:خانم

تحصيلات: دیپلم+فوق دیپلم ایثارگران شغل(ها):سرباز

تاريخ تولد: 20-7-1341 شمسی تاريخ شهادت: 2-9-1362 شمسی

محل تولد: شهرستان های تهران - ری – ری  محل شهادت :شیلر-گرمک

كيفيت شهادت: تیر مستقیم دشمن عملیات والفجر4

محل دفن: بلوک: قطعه:28 ردیف:1 شماره مزار:12مكرر نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:0492336865 شماره شناسنامه:1038 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:(سیکل راهنمایی)نحوه حادثه:تیر نوع دشمن:نیروی دشمن عراقی جنسیت:مرد

یازدهمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط             نتیجه تصویری برای شهید ناصرسجیعی

سربازشهید ناصرسجیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه ای از زندگی نامه شهید ناصرسجیعی (میاب)

شهيد ناصر سجيعي فرزند مقصودعلی، در ۱۲اردیبهشت بهار سال ۱۳۴۱ در خانواده ای متدین و مستضعف در روستای میاب یکی از روستاهای شهرستان مرند به دنیا آمد؛ پس از طی دوران کودکی به همراه خانواده راهی تهران گردید؛ هنوز مدتی از اقامتشان در تهران نمی گذشت که پدر خانواده دار فانی را وداع گفت و خانواده را در سوگ خود نشاند، پس از آن به علت مشکلات خانوادگی مقطع ابتدایی را ناتمام رها نمود و مشغول به کار گردید.

شهید ناصر سجیعی بسیار خوش اخلاق و با گذشت بود و برای انجام واجبات دینی بسیار تلاش می نمود؛ در سن ۱۷ سالگی به امر مقدس ازدواج مبادرت ورزید و از خود دو فرزند يكي دختر و يكي پسر به يادگار گذاشته است و پس از آن در حرفه تراشکاری مشغول به کار شد؛ در سال ۱۳۶۲ برای انجام خدمت سربازی عازم جبهه های حق علیه باطل گردید و پس از ۲ ماه حضور سرافرازانه در تنگه چزابه، در تاريخ،۲۲/۱/۱۳۶۳  بر اثر اصابت ترکش روح پر فتوحش از قفس تنگ تن دنیا سرمست از شراب شهادت، به دیار باقی شتافت مزار پرفروغش در بهشت زهرا واقع شده است.پس ازشش ماه ازشهادتش برادرکوچکش شهیدنادرسجیعی در دوران سربازی درمنطقه سومار بتاریخ ۲۵/۶/۱۳۶۳ به شهادت رسید ودرقطعه برادر شهیدش بخاک سپرده شد این دوشهیدبزرگوارپسرعموهای مهندس محـمدصادق مصطفوی میاب میباشند.

روحشان شاد و يادشان گرامي باد

منبع:سایت ارتش جمهوری اسلامی ایران

شهید : ناصر سجیعی نام پدر: مقصودعلی     نام مادر : زینب

تحصيلات:پایان ا بتدائی شغل(ها):سرباز

تاريخ تولد: 10-2-1341 شمسی تاريخ شهادت: 12-1-1363 شمسی

محل تولد: شهرستان های تهران - ری - ری محل شهادت: چزابه

محل دفن: بلوک: قطعه:27 ردیف:19 شماره مزار:15 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:0490475256 شماره شناسنامه:3789 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی: پایانی ابتدای شغل: سربازارتش نحوه حادثه:ترکش یگان اعزام:ارتش نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

دوازدهمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط           شهیدنادرسجیعی میاب

سربازشهید نادرسجیعی

خلاصه ای از زندگی نامه  شهید نادرسجیعی میاب:

شهيد نادر سجيعي فرزندمقصودعلی، در سال ۱۳۴۳ در خانواده ای متدین و مستضعف در روستای میاب یکی از روستاهای شهرستان مرند به دنیا آمد؛ پس از طی دوران کودکی به همراه خانواده راهی تهران گردید؛ هنوز مدتی از اقامتشان در تهران نمی گذشت که پدر خانواده دار فانی را وداع گفت و خانواده را در سوگ خود نشاند، پس از آن به علت مشکلات خانوادگی  درس را ناتمام رها نمود و مشغول به کار گردید. شهید نادر سجیعی خوش اخلاق بود و واجبات دینی را  به نحو احسن انجام می دادو در سال ۱۳۶۳ برای انجام خدمت سربازی عازم جبهه های حق علیه باطل گردید و بعد ازشش ماه ازشهادت برادر بزرگترش  در دوران سربازی درمنطقه سومار بتاریخ ۲۵/۶/۱۳۶۳ به شهادت رسید و میابیهای مقیم مرکز ومهمانان میابی  این شهید بزرگوار را بعدازتشیع و اقامه نمازدرقطعه۲۷  نزد برادر شهیدش دربهشت زهرا به خاک سپردند این دوشهیدبزرگوارپسرعموهای مهندس محمدصادق مصطفوی میاب میباشند. روحشان شاد و يادشان گرامي باد

منبع:سایت ارتش جمهوری اسلامی ایران

شهید نادر سجیعی نام پدر: مقصودعلی  نام مادر : زینب خانم   

تحصيلات: ابتدایی- دیپلم افتخاری ایثارگران شغل(ها): سرباز

تاريخ تولد: —--1343 شمسی تاريخ شهادت: 25-6-1363 شمسی

محل تولد: شهرستان های تهران - ری  محل شهادت: سومار - حسینیه كيفيت شهادت: اصابت ترکش

محل گلزار: بلوک: قطعه:27 ردیف:68 شماره مزار:7 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران

شماره شناسنامه:1947 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی نحوه حادثه:ترکش یگان اعزام:ارتش نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

سیزدهمین شهیدروستای میاب

تصویر مرتبط              شهیدعلی ضیایی میاب

سربازشهیدعلی ضیایی میاب

زندگینامه شهید علی ضیایی میاب

بسم الله الرحمن الرحيم

شهيد (زلفعلی)علي ضيايي فرزند عباس  ومرحومه فاطمه احمدی در مورخه دهم آذر ماه۱۳۴۲ در روستاي مياب از توابع شهرستان مرند در يك خانواده مومن متدين و متعهد به اسلام و احكام و قرآن چشم به جهان گشود .(درشناسنامه محل تولد تهران ثبت شده است) شهيد ضيايي دوران كودكي خود را تا سن هفت سالگي در محيط پر از مهر و عاطفه خانواده پدري سپري نمود. پدر شهيد ضيايي وي را براي فراگيري علم و معرفت در دبستان شهيد يوسفي روستاي مياب مرند ثبت نام نموده وتحصيلات خود را تا پنجم ابتدايي ادامه داده و به دليل داشتن مشكلات زندگي و عدم توانايي مالي مجبور به ترك تحصيل شدند . با اوجگيري تظاهرات عليه رژيم طاغوت شهيد ضيايي نيز براي لبيك گويي به فرمان حضرت امام رحمه الله رهبركبير جمهوري اسلامي به جمع تظاهر كنندگان پيوسته و با شركت فعال خويش در تظاهرات خياباني و ديگر فعاليت هاي انقلابي دين خود را نسبت به انقلاب اسلامي ادا نمودند . پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و با تاسيس هسته هاي مقاومت بسيج و انجمن اسلامي شهيد ضيايي در پايگاه مقاومت شهداي مياب ثبت نام نموده و به فعاليت پرداخته و همگام با ديگر برادران انقلابي پس از كار روزانه شبها را براي حفظ امنيت محل سكونت به پاسداري مي پرداخت . شهيد ضيايي در دوران زندگي خويش علاقه ي وافري نسبت به اهل بيت عليهم السلام داشتند و در عذاداري ابا عبد الله الحسين عليه السلام و ديگر مراسمات و مجالس در مسجد محل فعاليت بسزايي داشت. و همچنين نسبت به نماز و روزه و ايام ماه مبارك رمضان علاقه فراواني در انجام واجبات و ترك محرمات داشته و در ميان مردم محل داراي اخلاق نيكو بوده است شهيد ضيايي علاوه از اين فعاليت هاي مستمر مذهبي و انقلابي در اوقات فراغت خويش به ورزش فوتبال روي آورده تا ضمن كار روزانه بتواند روحيه اي با نشاط داشته باشد . شهيد ضيايي در سال ۱۳۶۰ براي اخذ دفترچه آماده به خدمت به حوزه نظام وظيفه شهرستان مرند مراجعه و در مورخ ۱۳۶۰/۱۰/۱۸ به خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد . اين شهيد بزرگوار در دوره اول براي گذراندن دوره آموزش نظامي به يكي از پادگان هاي ارتش جمهوري اسلامي ايران در تهران اعزام شد و موفق شد دوره آموزشي را در مدت سه ماه و در همان پادگان به پايان برساند . پس از اتمام آموزش نظامي شهيد ضيايي جهت ادامه خدمت به تيپ ۸۸ زاهدان معرفي و به منطقه غرب كشور اعزام گرديد .

شهيد ضيايي در دوران خدمت خويش توانست در عمليات هاي مختلف از جمله پنجوين عراق ، كردستان ، سردشت شركت نموده و نهايتا در يكي از عمليات هاي پيروز مندانه در منطقه عملياتي كردستان (پنجوين)پس از مبارزه بي امان با دشمن در مورخه ۱۳۶۳/۸/۶ به درجه رفيع شهادت نائل آمده و به آرزوي ديرينه ي خويش دست يافت و به لقاء الله پيوست . پيكر مطهر شهيد ضيايي پس از انتقال به روستاي مياب مرند با حضور گسترده مردم شهيد پرور و حزب اللهي شهرستان مرند و اهالي روستاي مياب مرند تشييع گرديده و پس از اداي نماز بر پيكر مطهرش وي را در گلزار شهداي قبرستان عمومي روستاي مياب شهرستان مرند به جايگاه ابديش سپرده شد.و زنان سالخورده روستا به یاد رمی جمرات به طرف دشمن فرضی سنگ پرتاب میکردند ومیگفتندالله صداما لعنت ائلسین ومردم در استقبال ازاين شهيد بزرگواربه صورت زير شعار ميدادند

روحش شاد و يادش پر رهرو باد:   اين گل پرپر زكجا آمده    ازسفر كرب بلا آمده       مرگ بر صدام ضد اسلام

منبع:سایت ارتش جمهوری اسلامی ایران

شهیدعلی ضیایی میاب نام پدر: عباس نام مادر:  فاطمه احمدی

تحصيلات:ابتدایی+دیپلم افتخاری ایثارگران مرند شغل(ها):سرباز

تاريخ تولد: 1-9-1342 شمسی تاريخ شهادت: 6-8-1363 شمسی

محل تولد: تهران(محل تولد میاب مرند بوده محل صدور شناسنامه از تهران میباشد)محل شهادت: کردستان

كيفيت شهادت:اصابت ترکش محل دفن: بلوک: نام گلزار:میاب شهر:آذربایجان شرقی - مرند:

کد ملی:0041803671 شماره شناسنامه:1556 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی شغل:سرباز نحوه حادثه:ترکش یگان اعزام:ارتش نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

چهاردهمین شهید روستای میاب- میزاب

تصویر مرتبط            http://s8.picofile.com/file/8294088034/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AC%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%A8.jpg

پاسدارشهیدعلی فرجی میزاب

زندگینامه شهیدعلی فرجی میزاب

پاسدارشهیدعلی فرجی میزاب فرزندقربانعلی دراول بهمن سال هزاروسیصدوچهل وچهار بدلیل شغل پدر  درکرمان چشم به جهان گشودوپدرومادرش در هفت سالگی  اوراجهت تعلیم وتربیت در دبستان دولتی میزاب ثبت نام کردندوپس ازتمام شدن دبستان در مدرسه راهنمایی دولتی عنصری میاب ثبت نام کردند وپس از پایان راهنمایی جهت ادامه تحصیل راهی مرند شد ودریکی ازمدارس مرند مشغول تحصیل شد ودر ادامه تحصیل برا ی لبیک به فرمان خمینی کبیر عضوسپاه پاسداران شد ودریازدهم بهمن ماه سال هزار وسیصدوسصت وسه درجزیره مجنون به شهادت رسید وپیکر پاکش پس از انتقال به شهرستان مرند باشرکت میزابیها ومیابیها واهالی شهرمرندپس از ادای نماز به پیکرپاکش به دلیل سکونت والدینش درشهرمرند درقطعه شهدای باغ رضوان مرند به خاک سپرده شد روحش شاد.

پاسدارشهیدعلی فرجی میزاب

نام پدر: قربان علی   نام مادر:  تحصيلات:  دیپلم ایثارگران      شغل: پاسدار

تاريخ تولد: 1-11-1344 شمسی تاريخ شهادت: 11-11-1363 شمسی

محل تولد: کرمان - کرمان - کرمان محل شهادت: جزیره مجنون

كيفيت شهادت: اصابت ترکش

محل دفن: بلوک: نام گلزار:باغ رضوان شهر:آذربایجان شرقی - مرند

کد ملی:2992062561 شماره شناسنامه:413 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی شغل:کادرسپاه نحوه حادثه:ترکش یگان اعزام:سپاه نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

عکسهای شهید فرجی را روابط عمومی بنیاد شهید مرند دراختیاربسیج شهای میاب قراردادند بدین جهت ازبنیادشهیدمرند که متولی ایثار وایثارگری میباشد تشکرمیشود  واز همکاری مسئول روابط عموی بنیادشهیدمرند آقای بابازاده تشکر وقدردانی میشود

پایگاه مقاومت بسیج شهدای میاب

پانزدهمین شهید روستای میاب

نتیجه تصویری برای نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران           http://s8.picofile.com/file/8294087518/%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A810_.jpg

ستوانیکم شهربانی شهید شمس اله فتاحی میاب

زندگینامه شهید ستوانیكم شمس ا.. فتاحی میاب

شهید شمس ا... فتاحی فرزندعلی(آغاعلی اکبر) دراول فروردین سال ۱۳۲۸ در آذربایجان شرقی در روستای میاب یكی از روستاهای توابع مرند در خانواده ای مومن و متعهد متولد شد. وی در کودکی مادر خود را از دست دادواز دامان پر مهر مادرش محروم گشــت. دوران رشد را به سختی گذراند و به خانه دوم یعنی مدرسه پا نهاد و تحصــیلات ابتدایی خود را با موفقیت در زادگاهش سپری نمود اما بدلیل اینكه در روستا فقط تا پایان مقطع ابتدایی می توانست ادامه دهد وخانواده از نظر مالی در مضیقه بوده و توان تامین مخارج ادامه تحصــیل او را در شهرنداشتند از درس خواندن بازماند و مجبور به ترك تحصــــیل شد. در سن ۱۲سالگی جهت کمك و امرار معاش خانواده به شـهرسـتان زنجان ســفر کرد تا در کنار یكی ازاقوام مشـــغول به کار شود. سپس برای رفتن به خدمت سربازی عازم تهران شد و درسال ۱۳۵۱به استخدام شهربانی در آمد. در حین خدمت درشهربانی بود که احسـاس کرد باید ادامه تحصـیل بدهد و به تحصــیلات عالیه برسد تا بهتر بتواند به میهن خودخدمت کند به همین دلیل در مدارس شبانه ثبت نام نمود و با مشقت و با تمام مشكلات بالاخره دیپلم خود را اخذ و وارد دانشـگاه افسری شد. دوران شبانه روزی دانشـگاه را با موفقیت به پایان رسانید و به درجه ستوانسومی نایل گردید. سپس دراداره راهنمایی و رانندگی تهران مشغول به خدمت شد. در سال ۱۳۶۳ جهت ادامه خدمت داوطلبانه به منطقه کردستان  اعزام گردید وبراثربمباران هوایی دشمن به درجه رفیع شهادت نایل گردید.وجنازه پاک این شهید به دلیل سکونت خانواده درتهران،بهشت زهرابه خاک سپرده شد. روحشان شاد.

منبع: نشریه داخلی کانون بـازنشستگان تهران بزرگ

ستوانیکم شهربانی شهیدشمس اله فتاحی میاب نام پدر: علی نام مادر: زلفیه

تحصيلات: لیسانس   شغل: ستوانیکم شهربانی

تاريخ تولد: 1-1-1328 شمسی تاريخ شهادت: 19-12-1363 شمسی

محل تولد: آذربایجان شرقی - مرند - مرند محل شهادت: کردستان - بانه

كيفيت شهادت:بمباران هوایی دشمن

محل دفن: بلوک: نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:128676 شماره شناسنامه:27 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:(سیکل راهنمایی) شغل:کادرنیروی انتظامی نحوه حادثه:حملات هوائی یاموشکی نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

شانزدهمین شهید میزاب و میاب

تصویر مرتبط                    شهید حسین صادق زاده

  شهیدحسین صادق زاده خانه سر

شهیدحسین صادق زاده  خانه سر نام پدر: بایرام  نام مادر:کبری خانم

تحصيلات:ابتدایی دیپلم ایثارگران شغل(ها):سرباز

تاريخ تولد: 28-2-1344 شمسی تاريخ شهادت: 28-4-1364 شمسی

محل تولد:تهران محل شهادت:اشنویه -پیرانشهر

محل دفن: قطعه:27 ردیف:111 شماره مزار:12 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

شماره شناسنامه:2 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی نحوه حادثه:ترکش نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

زندگینامه شهید حسین صادق زاده خانه سر

شهیدحسین صادق زاده خانه سر بیست وهشتم اردیبهشت سال 1344در تهران متولد شد پدر مرحومش در روستای میزاب زندگی میکرد  واصالتا از روستای خانه سرمیباشند وبعداز ازدواج بخاطر نبود کار در میزاب به تهران عزیمت میکند وشهید صادق زاده از طرف مادری اهل میاب میباشد شهید صادق زاده بدلیل فقرمالی نتوانست ادامه تحصیل کند لذا بعداز اتمام تحصیلات ابتدایی مشغول بکار شد وبهد ازمدتی به خدمت سربازی فراخوانده شد وبرای لبیک به فرمایش حضرت امام بعداز آموزش به جبهه ها اعزام شد  ودر 28 تیرماه1364 اشنویه پیرانشهر منطقه عملیاتی حاج عمران شربت شهادت نوشیدوپیکرپاکش بدلیل سکونت پدرومادرش بعداز تشییع ونماز در بهشت زهرا بخاک سپرده شد روحش شاد.

هفدهمین شهید روستای میاب

نتیجه تصویری برای ارم سپاه                        مرند شهدای مرند میاب

شهیدحسین فتاحی میاب

زندگینامه شهیدحسین فتاحی

شهيدحسين فتاحي مياب فرزند بيت اله درتاریخ ۱۳۴۳/۳/۴ درروستاي مياب شهرستان مرندبدنيا آمدوتحصيلات ابتدايي رادرزادگاهش به پايان رسانيدوبقيه را به دليل شغل پدردرشهرمرندادامه دادند این شهید بزرگواردر مراسمات عاشورای حسینی در مساجد روستای میاب حاضرمی شد وبادل وجان کارمیکرد وهمیشه در دمراسم های تشکیل شده توسط انجمن اسلامی میاب وبسیج میاب تشکیل میشد شرکت می کرد ودرتشکیلت انجمن اسلامی حضوری پرشورداشتند حسین در کارهای کشاورزی به پدرکمک میکرد وحتی درکارهای کشاورزی به عموهایش نیزکمک می کردندوشهيدحسين فتاحي پسرعموي شهيدشمس اله فتاحي ميباشد ودر زمان شهادت پسرعمویش خیلی ناراحت  بود چون پسرعمویش یک فرزند خردسال داشت ودرسال ۱۳۶۵ بنابه فرمان حضرت امام خمینی (ره)به عضويت بسيج درآمدوپس از گذراندن آموزشهای لازم در سپاه ناحیه مرند به جبهه اعزام شدودرتاريخ  ۱۳۶۵/۸/۹ درجاده اهوازبه شهادت ميرسند وبعدازتشيع جنازه در باغ رضوان مرند درقطعه شهدا به خاك سپرده شد.ويكي ازپايگاههاي مقاومت بسيج شهرمرندبنام پايگاه مقاومت بسيج شهيدحسين فتاحي مرند نامگذاري شده است.يادشان گرامي باد.

شهید حسین فتاحی نام پدر: بیت اله نام مادر: خانم

تحصيلات: سوم راهنمایی+ دیپلم ایثارگران مرند شغل(ها): دانش آموز بسیجی

تاريخ تولد: 4-3-1343 شمسی تاريخ شهادت: 9-8-1365 شمسی

محل تولد: آذربایجان شرقی - مرند - میاب محل شهادت: محوراهواز-خرمشهر

محل دفن: بلوک: نام گلزار:باغ رضوان شهر:آذربایجان شرقی - مرند

کد ملی:11736193 شماره شناسنامه:1971 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:سیکل راهنمایی شغل:درحال تحصیل _ محصل نحوه حادثه:تصادف یگان اعزام:بسیج نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

باتشکر ازآقای ابراهیم روحانی میاب مدیریت آموزشگاه شهیدیوسفی میاب  که  در جمع آوری آثار شهدا نهایت همکاری نموده اند

هجدهمین شهید روستای میاب

نتیجه تصویری برای ارم سپاه                

شهیدفرشیدعلیزاده میاب

خلاصه اي از زندگينامه شهيد بي مزار فرشيد عليزاده میاب

شهيدفرشید (حسین) عليزاده  میاب در سال ۱۳۴۹ در تهران ديده به جهان گشود . دوران زندگي وي كوتاه اما پر بركت بود زيرا در عين حال كه اندامي كوچك و سني قليل داشت و از روحي بزرگ برخوردار بود ، خوئي آرام ، منشي بزرگ ، ادب ، تواضع به حيا ، تعهد و ايمان از ويژگي هاي بارز وي بود . نسبت به اجتماع و دين احساس مسئوليت مي كرد و بر همين اساس در سن چهارده سالگي به بسيجيان پيوست و در آنجا به حفاظت و سيانت از انقلاب اسلامي مشغول گرديد و پس از ديدن دوره هاي لازم رزمي به جبهه كردستان عزيمت نمود تا با دشمنان انقلاب بستيزد پس از مراجعت و اقامتي كوتاه مجدد عازم جبهه هاي جنوب شد و پس از شركت در چند رشته عمليات دچار مسموميت شيميايي شدند كه توسط مزدوران بعثي كافر به كار گرفته شده بود و پس از بهبودي مجدد عازم رزمگاه حق عليه باطل در جنوب شد . و سر انجام در مرحله آخر عمليات كربلاي پنج  درتاریخ :۱۴ /۱۲/۱۳۶۵ هنگامي كه براي شكستن محاصره يكي از گردانهاي لشگر سيد الشهداء ( ع ) وارد عمل شدند پس از پس از شكستن خط محاصره در كنار درياچه ماهي درشلمچه عملیات کربلای ۵ در حاليكه سلاح آر پي جي خود را به سوي دشمنان كافر هدف قرار داده بود مورد اصابت گلوله دژخيمان صدامي قرار گرفت و به فيض رفيع شهادت  نائل گرديد  وجاویدالاثرگردید. شهيد عليزاده از كساني بود كه ره صد ساله را براي ديدار معشوق خويش يكروزه پيمود و رستگار شد . این شهیددربهشت زهرایک مزاریادمان دارد روحش شاد و راهش پر رهرو باد

متن مصاحبه شهيد جاویدالاثرفرشيد ( حسين ) عليزاده كه چندي قبل از شهادت توسط هيئت خانواده شهداي خزانه بخارائي از ايشان به عمل آمده بود :

من المؤمنين رجال صد قواما عاهد و الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظرو ما بد لوتبديلا

با سلام به پيشگاه حضرت مهدي ( عج ) و با سلام به نائب بر حقش امام امت و شما خانواده شهداء كه چشم و چراغ ملتيد ، البته من كوچكتر از آن هستم كه بتوانم پيام تعيين كننده اي را بدهم ، اما بر حسب وظيفه اي كه بر اين حقير محول كرده اند چند كلامي را خواهم گفت : ميدانيد كه امام جنگ را مسئله اصلي ما مطرح نمودند و فرمودند در رأس امور قرار دارد و حقير نيز لازم دانستم پيامم در اين رابطه باشد ، بعد از انقلاب اسلاميمان ابر قدرت ها ديدند اگر اين انقلاب بخواهد همينگونه پيش برود مرز هاي ما را در خواهد نورديد و به زودي به جهان صادر شده و منافع آنها در جهان به خطر خواهد افتاد و در نتيجه وضع بسيار وخيمي را برايشان به وجود خواهد آورد ، بهمين دليل با متمسك قرار دادن بهانه اي واهي جنگ را بوسيله  يكي از اياديشان يعني رژيم بعثي صدام بر عليه ما و انقلاب ما آغاز كردند و در حال حاضر پس از گذشت چند سال از شروع جنگ  كه نيروها يدشمن از خاك ميهن اسلامي به عقب رانده شده و پيروزي هاي بزرگي نيز به دست آمده است ، دشمنان به دست و پا افتاده و براي عدم افتضاح بيشتر مسئله صلح را مطرح مي كنند و آنها بايد بدانند كه ما هيچوقت صلح ناشرافتمندانه را نخواهيم پذيرفت زيرا با ريخته شدن خون هاي شهداي عزيزي كه با ما بودند و در يكجا زندگي مي كرديم و دوستان ارزشمندي براي ما بودند مسئوليت ما شديدتر شده است و خون اين عزيزان بما اجازه پذيرفتن صلح  ذلت بار را نخواهد داد و ما نيز مصمميم جنگ جنگ را تا پيروزي نهائي را ادامه دهيم و بايد بدانيم كه جنگ ما جنگ با يك دولت نيست بلكه با تمامي دولت هايي است كه منافعشان به خطر افتاده و آنها را واداشته تا بر عليه ما دست به دست هم دهند . در پايان نيز پيامي نيز براي بسيجيها دارم و آن اينست كه هيچوقت پايگاه هاي مقاومت پشت جبهه و جبهه را خالي نكنند كه رزمنده هاي مستقر در جبهه و خانواده شهداء آنها را دست و بازوي امام مي دانند و ادامه دهنده راه و حافظ خون شهدائي را كه دادند مي دانند . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته

فرشید (حسین)علی زاده میاب نام پدر: جمشید نام مادر:نرگس خانم

تحصيلات:سیکل - دیپلم افتخاری ایثارگران شغل(ها): دانش آموز بسیجی

تاريخ تولد: 1-5-1349 شمسی تاريخ شهادت: 12-12-1365 شمسی

محل تولد: تهران - تهران - تهران محل شهادت: شلمچه كيفيت شهادت: جاویدالاثر

محل دفن: بلوک: قطعه:40 ردیف:16 شماره مزار:24 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:0048512230 شماره شناسنامه:1998 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:(سیکل(راهنمایی نحوه حادثه:مفقودیت یگان اعزام:بسیج نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

نوزدهمین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط          شهید محمدرضا عیوض پور میابی   مرند

شهیدمحمدرضاعیوضپورمیابی

زندگینامه شهیدمحمدرضاعیوض پورمیابی

بسم رب الشهداءوالصدیقین

پدرشهیدعیوض پورمیابی همانند سایرهمشهریان آذری زبان بدلیل نبودمعاش کافی به یزدمهاجرت میکنندوشهیدمحمدرضاعیوض پورمیابی فرزندگل محمددراول فروردین سال۱۳۴۶درشهربافق یزد بدنیا آمدوقبل ازسربازی به عنوان بسیجی عازم جبهه هاشد وبارسیدن زمان خدمت سربازی به خدمت سربازی اعزام شدندودرمناطق عملیاتی خدمت می کردند ودرچندین عملیات شرکت فعال داشتند تا اینکه درتاریخ۲۷اردیبهشت ماه ۱۳۶۶در منطقه میمک به درجه شهادت نائل آمد وپیکرپاک شهیدبدلیل ساکن بودن خانواده دربافق در امام زاده عبدالله(ع)بافق  بع ازتشیع وادای نماز به خاک سپرده شد.

        سایت :  ارتش جمهوری اسلامی ایران

وصیت نامه شهید عیوض پورمیابی

شهدا شمع محفل بشريتند. (امام خمينى) با درود و سلام بر يكتا منجى عالم بشريت، قائم بر حق (عجل الله فرجه) و نايب بر حق او امام امت، خمينى روح خدا و با درود بر امت شهيد پرور و افتخار آفرين ايران اسلامى

خدايا! تو شاهدى كه من در راه تو و قرآن قدم برداشتم و تو شاهدى كه براى رضاى تو آمدم و جز اين چيز ديگرى نبود. خدايا! تو خالقى، تو قادرى و تو روزى دهنده‌اى، تو جان مى‌دهى و جان مى‌گيرى و مجدداً حيات مى‌دهى و مرگ و حيات همه در دست توست.

خدايا! امروز قيام كرده‌ايم تا سرمشق تمامى مستضعفان عالم شويم و به آنها بگوييم كه تنها در كنج خانه نشستن و عبادت كردن كافى نيست در حالى كه كفر تمامى جهان را فرا گرفته است. امروز تمامى مسلمانان جهان بايد توجه داشته باشند اين زمان همان زمان است كه تمام افسوس مى‌خورند كه چرا در زمان امام حسين (علیه السلام) نبودند تا او را يارى كنند. بدانيد كه امروز نيز در اين زمان خمينى بت شكن از شما طلب يارى مى‌نمايد. پس او را يارى كنيد كه بعد پشيمان نشويد كه اگر وقت گذشت ديگر پشيمانى سودى ندارد.

سخنى با دانش‌آموزان، دانش‌آموزان عزيز! هوشيارانه عمل كنيد چرا كه هر لحظه شما در غفلت باشيد دشمن از لحظه به لحظه اين غفلت ها براى ضربه زدن به انقلاب استفاده مى‌نمايد. پس هوشيار باشيد و درس را با جديت تمام بخوانيد هر چند كه خودم درس نخواندم ولى حالا مى‌فهمم كه اشتباه نمودم و از تمام شما حلاليت مى‌طلبم محمد رضا عيوض پور ميابى

محمدرضا عیوض پورمیابی نام پدر: گل محمد   نام مادر: سکینه احمدی

تحصيلات: فوق دیپلم شغل(ها): سرباز + بسیجی

تاريخ تولد: 1-1-1346 شمسی تاريخ شهادت: 27-2-1366 شمسی

محل تولد: شهرستان های تهران - ری - ری محل شهادت: میمک-دهلران

محل دفن: بلوک: نام گلزار:امامزاده عبدالله شهر:یزد - بهاباد

کد ملی:0492406898 شماره شناسنامه:102 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:(سیکل(راهنمایی نحوه حادثه:ترکش نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

بیستمین شهید ازشهدای میاب

نتیجه تصویری برای ارم سپاه              نتیجه تصویری برای شهیدعباس علیوند

شهیدعباس علیوندمرندی اصل

عباس علیوندمرندی اصل نام پدر: سلطانعلی نام مادر : لیلا

تحصيلات: پنجم دبستان-دیپلم ایثارگران مرند شغل(ها): پاسدار وظیفه- سرباز

تاريخ تولد: 1-1-1346 شمسی تاريخ شهادت: 26-5-1366 شمسی

محل تولد: آذربایجان شرقی - مرند – میاب  محل شهادت:  ابوالفتح عراق

محل دفن: بلوک: نام گلزار:میاب شهر:آذربایجان شرقی - مرند- روستای میاب

کد ملی:13025324 شماره شناسنامه:2 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی شغل:سرباز نحوه حادثه:ترکش نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

زندگینامه شهیدپاسداروظیفه عبّاس مرنداصل

شهید پاسدار وظیفه عبّاس علیوند مرند اصل فرزندسلطانعلی در اوّل فروردین ۱۳۴۶در روستای میاب از توابع شهرستان مرند استان آذربایجان شرقی  در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد پدرشهیدعباس مرندی  در سالتحصیلی۵۵-۱۳۵۴  ایشان را جهت یادگیری علم ودانش در دبستان دولتی عنصری میاب ثبت نام میکند  وبعدازمدتی پدرشان را ازدست میدهند ودوبرادر بنامهای علی وسیف اله ازایشان مراقبت میکنند وشهیدمرندی با آن سن کوچکش در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی شرکت می کرد چنانچه معلمان مدرسه ایشان را از این کار ممانعت میکردند ولی شهید مرندی همچنان در تظاهرات شرکت می کرد بعداز پیروزی انقلاب اسلامی شهیدعباس علیوندمرندی در برنامه های انجمن اسلامی که از طرف بسیج سپاه مرند توسط شهید عسگریوسفی میاب اجرا می شد شرکت می کرد ودر جلسات قران وهیئت های حسینی شرکت می کردند چنانکه در ایام محرم  به صورت تمام وقت فعالیت فعالیت می کرد شهیدمرندی پس از پایان دبستان بدلیل  فقدان پدرومشکلات خانوادگی ورسیدگی به مادر مجبور به ترک تحصیل می کنند شهیدعباس مرندی در۱۸/۱۰/۱۳۶۵  به صورت پاسدار وظیفه به سربازی اعزام می شوند ودر سپاه پاسداران طی آموزش نظامی مشغول خدمت می شوند وبه جهه های جنگ اعزام می شوند ودر تاریخ۲۶/۵/۱۳۶۶ درمنطقه ی ابوالفتح عراق با اصابت ترکش به سر ودست وپا به شهادت میرسند وپیکرپاک شهید پس از آوردن به مرند توسط مردم شهیدپرور مرند ومیاب وروستاهای همجوارتشییع شد وپس ازاقامه نماز در قطعه ی شهدای میاب درجوارشهیدان بخاک سپرده شدوتنهاکسی که درفراق آن شهید تاحالاعزادارمانده بودمادرشهید،خواهرشهید ودوبرادرشهیدمیباشد واین درحالی است که مادرشهید ازدرد فراق فرزندش دارفانی راوداع گفت .یاد شهیدعباس مرندی ومادرش گرامی باد.

منبع: بنیادشهیدشهرستان مرند

در روز تشییع پیکرپاک شهید عباس علیوندمرندی اصل در روستای میاب  برادران شهید بنامهای حاج علی وزنده یادسیف اله ومادرش  زنده یاد حاجیه خانم  لیلان(مرندی) وخواهران شهید خیلی بی تابی می کردند و  دونفر از همرزمان شهید بنامهای آقای جعفرصادق مرادی واحدعلیزاده جهت شرکت  درمراسم از جبهه آمده بودند.و آقای احد علیزاده که مجروح وبا عصا راه میرفت چنان ناراحتی ازخودش درفراق همرزمش نشان میداد که مادرش ودوستان احدآقاجلوش رانمیتوانستندبگیرندوخود رابه زور برروی پیکر شهیدمی انداخت ومادرش ودوستانش به زور وی را داخل مینی بوس کردند والان آقای احد علیزاده از جانبازان میاب می باشند. معنی رفاقت در غربت وجبهه ها این بود....((  به نقل از یک میابی ))

بیست ویکمین شهید روستای میاب

نتیجه تصویری برای ارم شرکت  واحد تهران شهیدعبدالرحمان رفتاری

شهید عبدالرحمان رفتاری

شهید : عبدالرحمن رفتاری نام پدر: محمدحسین نام مادر:رباب خانم

عموی شهیدمحمدرفتاری - تحصيلات:اکابرقدیم ابتدایی

شغل(ها): کارمند شرکت واحد شهرداری تهران

تاريخ تولد: 10-1-1310 شمسی تاريخ شهادت: 15-12-1366 شمسی

محل تولد: آذربایجان شرقی - مرند - مرند محل شهادت: بمباران هوایی تهران

كيفيت شهادت: بمباران هوایی

محل دفن: بلوک: قطعه:40 ردیف:55 شماره مزار:14 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:12726248 شماره شناسنامه:85 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی نحوه حادثه:موج انفجار نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

زندگینامه شهید عبدالرحمان رفتاری

شهيد عبدالرحمان رفتاري فرزند محمدحسين وربابه ، در سال ۱۳۱۰در روستاي مياب مرند ، از توابع  آذربايجان شرقي ، ديده به جهان گشود . تحصيلا ت خود را تا دوم ابتدايي در زادگاهش  ادامه داد  اما به دليل تنگي معيشت  درس را نيمه كاره رها كرد وبه مشاغل آزاد روي آورد . مدتي به كار كشاورزي پرداخت ، سپس كار در آجر پزي را ترجيح داد.او سال ها  بعد با شركت در كلاس هاي پيكار با بي سوادي تحصيلاتش را تا در يافت مدرك ششم ابتدايي دنبال كرد. رفتاري در۱۳۳۵ با فاطمه صغري كامياب ازدواج كرد كه حاصل آن شش فرزند به نام هاي  صديغه ، مرضيه ، راضيه ، سلمان ، داريوش ومنيژه است . وي تا پيش از مهاجرت  به تهران به كار زراعت وباغ داري در زادگاهش  مشغول بود وپس از آنكه به همراه  خانواده  به تهران  آمد ،  در ۱۰ مهر ۱۳۴۶  در شركت واحد اتوبوس راني  تهران  وحومه  استخدام شد  وبا سمت توزيع كننده بليت در قسمت امور خطوط به فعاليت  پرداخت . از جمله فعاليت هاي مذهبي عبدالرحمان رفتاري شركت او در هيئت متوسلين  به حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود كه توسط ميابي هاي مقيم  تهران تشكيل شده بود ودر تهران فعاليت داشت . وي درسالهاي  اوج گيري مبارزات مردمي عليه رژيم پهلوي ستمشاهي  در تظاهرات  وراهپيماييها حضور داشت . در ۱۵ اسفند ۱۳۶۶ موشكي به خيابان دكتر قريب و در نزديكي محل كار رفتاري اصابت كرد  كه بر اثر آن ، او وعده اي  از مردم  بيگناه  به شهادت  رسيدند . پيكرش ر ا در قطعه۴۰ رديف ۱۵ بهشت زهرا به خاك سپردند . فرزندان شهيد :مرضيه ديپلمه و خانه دار ، سلمان داراي فوق ديپلم برق و شاغل در آژانس هواپيمايي ، داريوش دندانپزشك و منيژه داراي فوق ديپلم علوم پزشكي و خانه دار است. هم اكنون خانواده شهيد در خيابان استاد معين ، خيابان پور شمس تهران سکونت دارند . پدر ومادر شهيد هم از دنيا رفته اند. گفتني آخر اينكه صديقه اولين فرزند شهيد نيز فوت كرده است .ومرحومه فاطمه صغري كامياب همسرشهيد سال گذشته از دنيارفته اند روحشان شاد. منبع:كانون پايداري مجمع فرزندان شهيدشهرداري تهران

بیست ودومین شهید روستای میاب

تصویر مرتبط         نتیجه تصویری برای شهید جبرائیل ملتی

 

شهیدجبرئیل ملتی

بسم ربّ الشّهداء والصّدیقین

 زندگینامه شهیدجبراییل ملتی

مرحوم محرم ملتی میاب پدر شهید جبراییل ملتی  میاب مانند سایر همشهریهای میابی جهت کار به  خارج از آذربایجانشرقی  به استان تهران مهاجرت میکنندتا اینکه بسیجی شهید جبراییل ملّتی  درسال۱۳۴۷ درتهران چشم به دنیای هستی می گشاید وپدر شهید درسال۱۳۵۴ ایشان را جهت آموش علم وادب به دبستان عمارویاسرمی فرستد جبراییل به درس  ومدرسه علاقه وافری داشت وخوب به درس ومدرسه اش می رسیدودر کارهای خانه به مادروپدر کمک می کرد وخیلی بانظم ومرتب بودولی بدلیل مشکلات خانوادگی ترک تحصیل کردندوبا شروع  درگیریهادر اوج انقلاب اسلامی جبرائیل درتظاهراتهاشرکت می کردودوستار امام خمینی بودند  جبراییل درجلسات قران وهیئتهای مذهبی مرندیهای مقیم مرکز شرکت می کردندوعضوپایگاه مقاومت بسیج فتح المبین مسجدناحیه ابوذربودند ودرسال1365ازطرف بسیج  پس ازآموزش نظامی در مرکزآموزش سپاه به مناطق عملیاتی اعزام شد وبخاطرفرارسیدن خدمت مقدس سربازی دوباره درسا1366بصورت سرباز وظیفه به جبهه اعزام در آخرین عملیاتها شرکت کردودرآخرین نفسهای جنگ در تاریخ ۲۱/۴/۱۳۶۷ در ابوغریب به شهادت می رسند ومفقودالاثرمیشوند وپیکر پاکش  سالها مفقودالاثرماندوخانواده اش را عزادارکرد تا اینکه ستاد مفقودین جنگ  وگروه تفحص شهدا شهید جبراییل ملتی میاب را  پیدا می کنند ودر هفتم خردادماه  ۱۳۷۵ پیکر پاک شهیدجبراییل ملتی را به خانواده  ای که  سالهاچشم به راه بود ند تحویل می دهند وپیکرپاک شهید باشرکت مقامات کشوری ولشکری توسط  آذربایجانیهاومیابیهای مقیم تهران تشییع شدوپس ازادای نماز برپیکرپاک شهید در جوار امام شهیدان ویاران شهید در بهشت زهرا به خاک سپردند روحشان شادویادش گرامی باد.

شهید جبرائیل ملتی نام پدر: محرم  نام مادر:سکینه

تحصيلات: ابتدایی دیپلم ایثارگران
تاريخ تولد: 18/10/1347 شمسی تاريخ شهادت: 21/8/1367شمسی
محل تولد: تهران - تهران محل شهادت: ابوغریب - تهران
كيفيت شهادت: تیرمستقیم دشمن مفقودیت
محل دفن: بلوک: قطعه:50 ردیف:19 شماره مزار:9 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران

کد ملی:0048434159 شماره شناسنامه:4553 نوع ایثار:شهيد آخرین مدرک تحصیلی:پایان ا بتدائی نحوه حادثه:مفقودیت یگان اعزام:ارتش نوع دشمن:نیروهای عراقی جنسیت:مرد

 

بیست وسومین شهیدمیاب

نتیجه تصویری برای نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران                   http://s9.picofile.com/file/8294082634/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D9%86%D8%AF.jpg

شهیدخسروحدادی

 

زندگینامه شهید خسرو حدادی

 شهیدخسروحدادی فرزند معصوم وخانم فرنگیس جوهری در تاریخ   دوم مهرماه 1341در روستاي مياب یکی ازروستاهای شهرستان مرند چشم به جهان گشود شهید حدادی در نیروی انتظامی تهران  استخدام ومشغول خدمت بود در سال ١٣٥٨ جهت خدمت وارد شهرباني جمهوري اسلامي شد و پس از آموزش هاي لازم در دانشگاه پليس  تهران به كردستان اعزام شد در شهرستان سقز و بعد در سنندج ادامه خدمت داشت و از آنجا به عنوان مامور به گردان ثارالله پيوست و پس از ٤ سال خدمت در منطقه جنگي كردستان به تبريز منتقل شد و بعد از ٣سال خدمت به ناحيه انتظامي تهران بزرگ عزيمت كرد و در نيروي انتظامي منطقه شميرانات به عنوان پليس تجسس فعاليت داشت كه در تاريخ ١٨/١١/١٣٧١ در حين ماموريت به شهادت رسيد.كه از نام برده دو فرزند پسر به نام هاي ،مهدي و ياشار به يادگار مانده است روحش شاد

نامه منطقه نیروی انتظامی شیمرانات مورخ ۲۰\۱۱\۱۳۷۱به ارگانها ی مربوطه ... واعلام درجه رفیع شهادت شهید خسرو حدادی میاب


:: بازدید از این مطلب : 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kamkidaghmiyab
شنبه 25 آبان 1398

شهدای مرند میاب میزاب


:: بازدید از این مطلب : 7
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kamkidaghmiyab
شنبه 25 آبان 1398
این وبلاگ مختص شهدای شهرستان مرند می باشد

:: بازدید از این مطلب : 8
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : kamkidaghmiyab
شنبه 25 آبان 1398
این وبلاگ مختص شهدای شهرستان مرند می باشد

:: بازدید از این مطلب : 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : golestan991
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398

 با سلام و عرض ادب

چرا شهید محسن گلستان با اینکه کتولد گچساران بودند و مزار مطهرشون هم در گلزار شهدای گچساران هستش ولی جز شهدای این شهر محسوب نمیشه

با این توضیح که خانواده ایشان یعنی پدر و مادرشون چند سال بعد از شهادت ایشون به اصفهان نقل مکان کردند و الان در قید حیات نیستند


:: بازدید از این مطلب : 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
شنبه 29 آذر 1393

با سلام تبلیغات با قیمت کم در این وبلاگ انجام میشود

 

با بیش از 5000 بازدید در روز

 

برای درخواست تبلیغات ادرس سایت +ایمیل خودرا در  بخش نظرات ذکر کنید .

تبلیغات بنری +متنی+پاپ اپ

 

 

تعرفه تبلیغات بنری

 

پلن نوع تبلیغات موقعیت در صفحه مدت نمایش هزینه با تخفیف (تومان)
1 بنر 60×468 در تمام صفحات 3 هفته
25 هزارImage result for ‫علامت تیک‬‎
2 بنر 60×468 در تمام صفحات 1 ماه  30 هزارImage result for ‫علامت تیک‬‎
3 بنر 3 گوش 120×120 در تمام صفحات 2 ماه 40 هزارImage result for ‫علامت تیک‬‎
4 بنر 3 گوش 150×150 در تمام صفحات
3 ماه 50 هزارImage result for ‫علامت تیک‬‎

 

 

 

 

 

تعرفه تبلیغات پاپ آپ و نیوتب:

 

 

 

پلن نوع تبلیغات موقعیت در صفحه مدت نمایش

هزینه با تخفیف (تومان)

5 پاپ آپ
در تمام صفحات 1 هفته 10 هزارImage result for ‫علامت تیک‬‎
6 پاپ آپ در تمام صفحات 1 ماه  50 هزارImage result for ‫علامت تیک‬‎
7 پاپ آپ در تمام صفحات 2 ماه 80 هزارImage result for ‫علامت تیک‬‎
8 پاپ آپ  در تمام صفحات 6 ماه

 200هزارImage result for ‫علامت تیک‬‎

 

با تخفیف ویژه به مدت محدود

 

علامت: Image result for ‫علامت تیک‬‎ تبلیغ ازاد است      علامت: تبلیغ ازاد نیست

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 4521
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
چهارشنبه 07 آبان 1393

افزایش بازدید  به مدت محدود رایگان شد  100درصد واقعی برای افزایش بازدید ادرس سایت یا وبلاگ و ایمیل  خود را در بخش نظرات ذکر کنید. 

 

((((امتحان کنید ضرر نمیکنید))))

هرروز 3000 بازدید رایگان به مدت یک هفته ادرس

:omidtbh2.loxblog.com

 روز اول انجام شد _

هرروز 3000 بازدید رایگان به مدت یک هفته ادرس

:tanhatrentanha.ir

روز اول انجام شد _


:: بازدید از این مطلب : 10324
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
جمعه 02 آبان 1393

کربلایی جواد مقدم

 در زدم بازم درو وا کردی(شور)-کربلایی جواد مقدم

غزل غزل بنویسم حدیث رویایی(شعرخوانی)-کربلایی جواد مقدم

قافله سالار داره میاد(شور)-کربلایی جواد مقدم

ساقیا چه باصفایی(شور)-کربلایی جواد مقدم

من از شوق بارون به دریا زدم(شور)-کربلایی جواد مقدم

روحم امشب مثل زینب(شور)-کربلایی جواد مقدم

من دیدم  من خسته (شور-روضه)-کربلایی جواد مقدم

برگ نوکریمو باطل نکن(شور)-کربلایی جواد مقدم

توی دستاش قلب عاشق گرم تپیدن(شور)-کربلایی جواد مقدم

هر کسی که میاد زیارت با دعای ابوترابه(شور)-کربلایی جواد مقدم

یاحسین به یاد حرمتم هر طپش(شور)-کربلایی جواد مقدم

من از شوق بارون به دریا زدم(شور)-کربلایی جواد مقدم

دوباره امشب دل بی قرارم(واحد)-کربلایی جواد مقدم

بگو چند ساله تو نوبتیم(شور)-کربلایی جواد مقدم

حلال مشکلاتم ای کشتی نجاتم(شور)-کربلایی جواد مقدم

چه ساده دلمو بردی چه ساده به تو دل دادم(واحد)-کربلایی جواد مقدم

بیا پریشون بشیم همه مجنون بشیم(واحد)-کربلایی جواد مقدم

به حسن عاقبت خویشتن از آن شادم(شعرخوانی)-کربلایی جواد مقدم

به دلم نفس میده هرکی ازت یاد می کنه(شور)-کربلایی جواد مقدم

بی اباالفضل دنیایی ندارم بی اباالفضل آقایی ندارم(شور)-کربلایی جواد مقدم

کرببلا نبر زیادم(شور)-کربلایی جواد مقدم

بگو چند ساله تو نوبتی(شور)-کربلایی جواد مقدم

ای که به شام سیاه مهتابی(شور)-کربلایی جواد مقدم

دل نوازه حرکت پرچم تو(شور)-کربلایی جواد مقدم

کبوترت زخمیه پر میخاد(شور)-کربلایی جواد مقدم

بازم حرفای احساسی(شور)-کربلایی جواد مقدم

باز زدم آقا به تو رو(شور)-کربلایی جواد مقدم

اربابم حسین دلمو برده بین الحرمین دلمو برده(شور)-کربلایی جواد مقدم

من که یک عمری دم ز عشق ناب زدم(شور)-کربلایی جواد مقدم

ذکر تو آهنگ لب های من(شور)-کربلایی جواد مقدم

در زدم بازم در و واکردی(شور)-کربلایی جواد مقدم

با ذکر یا اباعبدلله دست ما کرم ثارلله(شور)-کربلایی جواد مقدم

باز زدم آقا به تو رو من بشکسته سبو(شور)-کربلایی جواد مقدم

عمریه خونه ی تو مهمونم تا همین جاشم(شور)-کربلایی جواد مقدم

زین پس به جای واژه کرببلا بگو بهشت(شور)-کربلایی جواد مقدم

بازم حرفای احساسی(شور)-کربلایی جواد مقدم

توی این دار دنیا تویی یار و شفیقم(شور)-کربلایی جواد مقدم

 وقتی دلم تصور میکنه نفرینتم منو حر(شور)-کربلایی جواد مقدم


:: بازدید از این مطلب : 1820
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
جمعه 25 مهر 1393
 
ســـــــــــــلام

به سایت دفاع مقدس  خوش آمدید.



:: بازدید از این مطلب : 1092
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
شنبه 19 مهر 1393
۱۱.۸۵۱۷ مگابایت
شب اول محرم 92
۲۲.۱۳۰۹ مگابایت
شب دوم
شب دوم
۱۰.۳۹۴۵ مگابایت
شب دوم
۵.۲۹۴۹ مگابایت
شب دوم
۹.۱۸۵۵ مگابایت
شب دوم
۲.۴۸۰۵ مگابایت
شب دوم
۵.۴۰۶۳ مگابایت
شب دوم
شب دوم
۸.۰۹۴۵ مگابایت
شب سوم محرم
۸.۷۳۳۸ مگابایت
شب سوم محرم
۶.۶۲۳۲ مگابایت
شب سوم محرم
۵.۴۴۷۸ مگابایت
شب سوم محرم
۹.۳۸۳۹ مگابایت
شب سوم محرم
۵.۵۵۹۴ مگابایت
شب سوم محرم
۶.۷۶۲۴ مگابایت
شب سوم محرم
۷.۲۱۳۶ مگابایت
شب سوم محرم
۱۱.۵۵۲۳ مگابایت
شب سوم محرم
شب چهارم محرم 92
۶.۲۱۱۵ مگابایت
شب چهارم محرم 92
۸.۶۹۹۵ مگابایت
شب چهارم محرم 92
۵.۱۶ مگابایت
شب چهارم محرم 92
۸.۷۴۴۶ مگابایت
شب چهارم محرم 92
۴.۹۵۰۷ مگابایت
شب چهارم محرم 92
۹.۱۱۲۵ مگابایت
شب چهارم محرم 92
۱.۱۸۸۸ مگابایت
شب چهارم محرم 92
شب پنجم محرم 92
۱۳.۴۸۹۵ مگابایت
شب پنجم محرم 92
۹.۵۷۳۷ مگابایت
شب پنجم محرم 92
۴.۸۹۶۲ مگابایت
شب پنجم محرم 92
۴.۸۰۴۹ مگابایت
شب پنجم محرم 92
۳.۱۶۱۹ مگابایت
شب پنجم محرم 92
هیات ثارالله (ع) مسجد امام الهادی (ع)
۹.۷۹۶۱ مگابایت
هیات ثارالله (ع) مسجد امام الهادی (ع)
۱۶.۲۳۱۹ مگابایت
هیات ثارالله (ع) مسجد امام الهادی (ع)
۹.۷۵۱۵ مگابایت
هیات ثارالله (ع) مسجد امام الهادی (ع)
۴.۵۸۶۴ مگابایت
هیات ثارالله (ع) مسجد امام الهادی (ع)
شب ششم محرم 92
۱۳.۰۸۸ مگابایت
شب ششم محرم 92
۶.۱۴۲۷ مگابایت
شب ششم محرم 92
۵.۲۲۰۸ مگابایت
شب ششم محرم 92
۴.۳۲۰۴ مگابایت
شب ششم محرم 92
۶.۳۳۴۱ مگابایت
شب ششم محرم 92
۴.۹۹۰۴ مگابایت
شب ششم محرم 92
شب هفتم محرم 92
شب هفتم محرم 92
۴.۱۶۰۳ مگابایت
شب هفتم محرم 92
۱۲.۲۰۵۲ مگابایت
شب هفتم محرم 92
۴.۱۸۳۷ مگابایت
شب هفتم محرم 92
۵.۷۶۵۷ مگابایت
شب هفتم محرم 92
۴.۹۱۶۱ مگابایت
شب هفتم محرم 92
۸.۷۷۷۵ مگابایت
شب هفتم محرم 92
۶.۹۴۹۴ مگابایت
شب هفتم محرم 92
شب هشتم محرم 92
۱۳.۰۸۸ مگابایت
شب هشتم محرم 92
۶.۱۴۲۷ مگابایت
شب هشتم محرم 92
۵.۲۲۰۸ مگابایت
شب هشتم محرم 92
۴.۳۲۰۴ مگابایت
شب هشتم محرم 92
۶.۳۳۴۱ مگابایت
شب هشتم محرم 92
۴.۹۹۰۴ مگابایت
شب هشتم محرم 92
۱۹.۲۵۰۱ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۳.۹۳۹۶ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۱۰.۹۷۸۶ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۲.۹۳۷۶ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۳.۹۸۲۵ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۴.۴۰۴۴ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۴.۱۷۷۹ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۳.۸۱۸۵ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۸.۲۷۷۵ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۴.۰۵۲۹ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۵.۸۵۱۷ مگابایت
شب نهم محرم 92 - تاسوعای حسینی
۳۰.۹۳۵۹ مگابایت
تاسوعا
دهم محرم 92 - عاشورای حسینی
۹.۸۶۶۵ مگابایت
دهم محرم 92 - عاشورای حسینی
۴.۲۲۳۶ مگابایت
دهم محرم 92 - عاشورای حسینی
۳.۹۸۶۴ مگابایت
دهم محرم 92 - عاشورای حسینی
۵.۴۱۶۱ مگابایت
دهم محرم 92 - عاشورای حسینی
۶.۰۲۷۵ مگابایت
دهم محرم 92 - عاشورای حسینی
۵.۳۲۵۶ مگابایت
دهم محرم 92 - عاشورای حسینی
۵.۳۰۳۵ مگابایت
دهم محرم 92 - عاشورای حسینی
۲۱.۲۲۸۶ مگابایت
عصر عاشورا - محرم 92
۱۴.۶۰۹۵ مگابایت
عصر عاشورا - محرم 92
۷.۱۱۷۳ مگابایت
عصر عاشورا - محرم 92
۷.۹۷۶۷ مگابایت
عصر عاشورا - محرم 92
عصر عاشورا - محرم 92
۸.۵۶۰۷ مگابایت
عصر عاشورا - محرم 92
شب اربعین 92
شب اربعین 92
۱۰.۰۹۱۹ مگابایت
شب اربعین 92
۳.۸۱۶۵ مگابایت
شب اربعین 92
۴.۶۰۷۵ مگابایت
شب اربعین 92
۴.۵۲۷۵ مگابایت
شب اربعین 92
۵.۴۱۴۲ مگابایت

:: بازدید از این مطلب : 1759
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

صفحه قبل123...27صفحه بعد

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران