منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
صفحات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 265
:: کل نظرات : 32

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 26

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 18
:: بازدید هفته : 65
:: بازدید ماه : 200
:: بازدید سال : 737
:: بازدید کلی : 737
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

پنج شهید را كه مطمئن بودیم گمنام اند، انتخاب كردیم. ذره ذره پیكرها را گشته بودیم. هیچ مدرك هویتى به دست نیامده بود قرار شد در بین شهدا یك شهید گمنام كه سر در بدن نداشت، به نیابت از ارباب بى سر، ابا عبدالله الحسین(ع) در روز تاسوعا تشییع و در ورودى دهلران دفن شود.

 

كفن ها آماده شد. همیشه این لحظه  سخت ترین لحظه براى بچه هاى تفحص است; جدا شدن از پیكرهایى كه بعد از كشف، مهمان بزم حضورشان در معراج بوده اند. شهدا یكى یكى كفن مى شدند. آخرین شهید: پیكر بى سر بود. سخت دلمان هوایى شده بود. معجزه شد. تكه پارچه اى از جیب لباس شهید به چشم بچه ها خورد. روى آن چیزى نوشته شده بود كه به سختى خوانده مى شد: «حسین پزنده، اعزامى از اصفهان.»

 

شهید به آغوش خانواده اش برگشت تا در روز عاشورا در اصفهان تشییع شود و بى سر و سامان دیگرى از قبیله حسین(ع) جایگزین او شد. كسى چه مى داند، شاید او كه در روز تاسوعا در دهلران تشییع و به جاى او دفن شد، «عباس» بود.



:: بازدید از این مطلب : 1159
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران