عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
چندتا شهید توی اردوگاه بودند..از آنهایی که توی اسارت شهید شدند..
رفتیم مرتبشان کنیم...بگذاریمشان یک گوشه...زیر بغل یکیشان را گرفتم
که بلندش کنم..دیدم روی دستش یک چیزی نوشته...دستش را آوردم بالا..نوشته بود
(( مادر ! از تشنگی مردم ))