منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
صفحات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 265
:: کل نظرات : 32

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 26

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 45
:: بازدید هفته : 189
:: بازدید ماه : 309
:: بازدید سال : 894
:: بازدید کلی : 894
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

توى فكه، داخل خاك عراق، یك گلستان دسته جمعى از شهدا كشف شد. عراقى ها

شهدا را به صورت زیگ زاگ روى هم انداخته و روى آنها خاك ریخته بودند.

تپه اى از شهدا درست شده بود. هفت شهید را از زیر خاك بیرون آوردیم.

 

فرداى آن روز، تا ظهر، سیزده شهید دیگر كشف شد و تعداد شهدا به بیست رسید;

اما نكته عجیب، بیست و یكمین شهید بود. با سرنیزه اطراف پیكر را كاملا خالى كردیم.

خاك ها را كنار زدیم. لباس كامل، دكمه هاى لباس بسته، بند حمایل و تجهیزات، خشاب،

قمقمه، یك فانسقه به تجهیزات و یك فانسقه به پیكر، جوراب و ... اما خیلى عجیب:

پیكر نبود! مثل این كه كسى داخل این لباس نبود! شاید ملائك خدا پیكر را با خود برده بودند.


:: بازدید از این مطلب : 989
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

یكى با سلاح مراقب ما بود و ما هم لابه لاى نیزارها مشغول كاوش. نمى دانستیم

توى خاك عراقیم یا ایران. خود عراقى ها هم شك داشتند. مدتى قبل یكى از بچه ها را در فكه اسیر

كرده بودند و به همین دلیل باید حواسمان را بیشتر جمع مى كردیم تا مبدا گرفتار شویم. پیدا شدن

یك شهید در وسط نیزارها، هوش و حواسمان را از سرمان برد و ما را مشغول به خود كرد.

جدا كردن پیكرهایى كه با ریشه نیزارها محکم به زمین چسبیده بودند، خیلى سخت بود. داشتم با خود فكر مى كردم كه روح ما بیشتر از جسم آنها به خاك چسبیده است و روزى كه بچه ها از همین نى ها، نى لبك بسازند، مى شود آواى غمگین و روح نوازشان را شنید. داشتم با خود كلنجار مى رفتم كه براى یك لحظه صدایى عربى همه ما را میخكوب كرد. چند عراقى ما را محاصره كرده و به سمت ما اسلحه كشیده بودند. خودمان را به بى خیالى زدیم و مشغول كارمان شدیم. عراقى ها جلز ولز مى كردند كه به ما حالى كنند ما را دستگیر كرده اند، اما ما آرام مشغول كارمان بودیم. محضر شهدا به ما چنان آرامشى داده بود كه هیچ ترسى ازشان نداشتیم. ابهت عراقى ها شكست و آمدند كنار ما نشستند و صحنه كشف ابدان مطهر شهدا را تماشا كردند و بعد خداحافظى كردند و رفتند و گویى اصلا نبودند.


:: بازدید از این مطلب : 1032
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

توى معبرى كه رزمندگان، شب عملیات از آن عبور كرده بودند،

از اسلحه هاى بر زمین افتاده، قمقمه ها، كوله پشتى ها و سرنیزه ها

عكس مى گرفتم تا این كه با دیدن یك صحنه، حلقه اشك، جلو چشمان من

و لنز دوربین را گرفت. پیكر دو شهید در سمت چپ و راست معبر بود كه بین آنها تعداد

زیادى قمقمه آب قرار داشت. نمى دانم آنها ساقى گردان بودند. یا دو زخمى كه از بچه ها آب

خواسته بودند و بچه ها هم قمقمه هایشان را به آن دو هدیه كرده بودند; راز قمقمه ها را نمى دانم;

ولى همین قدر مى دانم كه آنجا انتهاى معبر نبود.


:: بازدید از این مطلب : 993
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

در نخستین روزهای آغاز تفحص بود که خاطره‌ای شکل گرفت که بیان می‌کنم ابتدا

لازم به ذکر است که ما در شروع کار یک بررسی میدانی انجام می‌دادیم و شناسایی

اولیه صورت می‌گرفت چون عوارض زمین به طور طبیعی و مصنوعی تغییر کرده بود. ما

منطقه را در آخرین وضعیت ممکن بررسی می‌کردیم، عکس‌ها و نقشه‌های ماهواره‌ای

تهیه می‌کردیم مثلاً بعضی نقشه‌ها را ازطریق وزارت کشاورزی یا حتی خارج از کشور

تهیه کرده و مورد بررسی قرار می‌دادیم. در مناطق مختلف تهدیدات زیادی برای

بچه‌ها بود: مثلاً میدان مین‌گذاری شده و ... مثلاً در طلائیه که سه سال زیر آب و در

منطقه سرپل ذهاب عراقی‌ها وارد خاک ما شده بودند.

یادم می‌آید برای شروع کار در منطقه طلائیه، تفألی به قرآن زدم که اینجا چه منطقه‌ای است،

آیه شریفه (فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی) آمد: « کفش‌های‌تان را دربیاورید، اینجا سرزمین مقدس است.»


:: بازدید از این مطلب : 1160
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

در همه جا اوضاع تخلیه شهدا وخیم بود، ازجمله: در منطقه کوشک که تیپ 21 امام رضا (ع) و بچه‌های خراسان مستقر بودند، منطقه پر از جنازه بود و بدلیل عدم امکانات و وسایل، جمع‌آوری میسر نبود و شهدا همچنان پراکنده بودند.

در آبادان از بچه‌های لشکر 19 فجر سؤال کردم که گفتند:"اخیراً در حاشیه اروند هنگام کوتاه کردن نی‌ها برای دید بیشتر، 8 غواص شهید از عملیات کربلای 4 پیدا کردیم که با لباس غواصی مانده بودند."

این شهدا از بچه‌های شیراز بودند. یکی از خاطرات شیرین من هم از همین شهدا بود که خاطره ایشان فتح بابی شد برای تشکیل طرح «در جستجوی نور»، این طرح با الهام و پشتوانه حضرت رضا(ع) بود که سامان یافت و به نتیجه رسید. جریان از این قرار بود که:

مادر یکی از این شهداء به مشهد رفته بود و در آستان مقدس امام رضا (ع) متوسل می‌شود که فرزندم را باید به ما برگردانی. چند شب بعد خواب می‌بیند یک نوری آمده و وارد منزلش در شیراز شده، تماس می‌گیرد و باخبر می‌شود فرزندش پیدا شده من هم الهام گرفتم که این شهداء نورهایی بودند که باید آنها را پیدا کنیم و اسم طرح را در جستجوی نور گذاشتیم. بلافاصله طرحی تهیه کردم و خدمت مقام معظم رهبری ارائه دادم باتوجه به اینکه بعداز جنگ فضای موجود در جامعه مناسب نبود و فشارهایی به ما وارد می‌آمد، وضعیت شهداء و اسراء مشخص نبود به طوری که اسراء در سال 69 سه سال بعداز قبول قطعنامه برگشتند، فشارها مضاعف بود و حتی در مواردی تعداد کمی از خانواده‌ها را تحریک کرده بودند و آنها در جلوی ساختمان هلال احمر مرکزی اغتشاش کردند و دشمن هم از دور ، بعضی موارد را اداره می‌کرد. ازجمله شرکتی بنام: "هاشمی اوغلو" در ترکیه که از شکنندگی بیشتر بعضی خانواده‌ها استفاده کرده بود و سعی می‌کرد آنها را به منافقین وصل کند. برخی از خانواده‌ها ازطریق کویت تلاش می‌کردند وارد عراق ‌شوند تا شاید از آن طریق مشکلاتشان حل شود و عده ای هم به ساجده زن صدام نامه نوشته و درخواست کمک کرده بودند. درمجموع ، فضا بسیار ملتهب بود، عوارض اجتماعی و روانی جنگ نمایان بود. طرحی خدمت مقام معظم رهبری ارائه شد و قرار شد این طرح در قرارگاه خاتم(ص) بررسی شود، شورای عالی امنیت ملی تشکیل نشده بود و قرارگاه خاتم(ص) در سال 68 مسئولیت جنگ را بعهده داشت. زمانی که این طرح ارائه شد، جنگ خلیج فارس آغاز گردید و پیامدهای آن باعث شد، فضای کار عوض شود و طرح یکسال، بلاتکلیف ماند تا اینکه دوباره پیگیری گردید و طرح، مورد تصویب قرار گرفت و به سپاه و ارتش ابلاغ گردید و کمیته جستجوی مفقودین شکل گرفت. این کار زیر نظر ستاد کل نیروهای مسلح پیگیری شد که اعضای این کمیته از وزارت اطلاعات، وزارت امور خارجه، وزارت کشور، بنیاد شهید، هلال احمر، ستاد آزادگان ، سپاه ، ارتش و ناجا که پس از آن بخشی از نیروها در منطقه عملیاتی حضور یافتند و فعالیت می‌کردند. با این حال ما احساس کردیم خواسته حقیقی اعمال نشده است.


:: بازدید از این مطلب : 1011
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

با شروع آتش بس و استقرار UN نماینده ایران در مقابل UN ، آقای دکتر پرویز فتاح وزیر فعلی نیرو که در ان زمان عضو سپاه بود نخستین تبادل اجساد شهداء و کشته‌شدگان عراقی را انجام داد. البته بعد از پذیرش قطعنامه در ستاد کل و از روز آتش بس ، بنده در خدمت دوستان کار را پیگیری می‌کردم در آن هنگام کار تبادل در مرز توسط گروه ( U.N ) انجام می شد این گروه مسئولیت کنترل آتش‌بس را داشتند، اما کار این گروه ما را راضی نمی‌کرد، زیرا شهدای زیادی در مرز پراکنده بود. در همان ایام طرحی تهیه کردم و به صلیب سرخ و ( U.N ) ارائه کردم، یک دیدار مرزی در (زبیدات) داشتیم که یک گروه از ( U.N ) عراق و یک گروه از( U.N ) ایران دیداری داشتند که ارتش ایران میزبان بود. پذیرایی مفصلی انجام شد این مراسم در روزی بود که رژیم "نجیب" در افغانستان سقوط کرد. سال 71 بود  و بنده از این زمان استفاده کردم و طرح را به رئیس گروه که یک فلسطینی بود ارائه کردم ایشان گفتند باید با عراقی‌ها این مسئله را درمیان بگذاریم. این طرح به مدت 7 سال مورد مخالفت عراقی‌ها قرار گفت و پس از مذاکرات پیاپی سرانجام جستجوی مشترک آغاز شد؛ ولی در این مقطع عراقی‌ها همکاری لازم را بعمل نیاوردند و ما رأساً در داخل خاک ایران شروع به فعالیت کردیم.

تشکیل کمیته جستجوی مفقودین را در سفری که به اتفاق شهید «امیر صیاد شیرازی» داشتیم، طرح ریزی کرده وتشکیل دادیم. یاد یک خاطره‌ای افتادم از روزی که همراه با نیروهای ( U.N ) در منطقه بودیم. در داخل ماشین ،یک سرهنگ اروگوئه‌ای و یک مترجم نیز همراه ما بودند. آقای "حاج بهرام دوست پرست" هم بودند از کنار میدان مین در منطقه زبیدات که می‌گذشتیم، سرهنگ اروگوئه‌ای متوجه مین‌های والمری شد. این سرهنگ به مین ها اشاره کرد و با لهجه خاص اسپانیایی خود گفت: "اینها چیست؟" دوست ما آمد با لهجه خودشان به آنها پاسخ بدهد و گفت : "مینا والمریا" است و من هم گفتم: "حداقل 50 ، 60 متر "لَت و پاریا" بعد بوسیله مترجم،این شخص را توجیه کردیم.


:: بازدید از این مطلب : 619
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

 

در کربلای 4 بود که ما گروه‌ها را تبدیل به گردان کردیم و سه گردان فعال داشتیم که ترجیح دادیم به

 

تیپ تبدیل شود. بنده خدمت امیر "شمخانی" رفته و مجوز گرفتم. بعد متوجه شدم سردار "محسن رضایی"

 

موافق این مطلب نبوده است چون در آن زمان حساسیت زیاد بود و ایشان مایل به تشکیل تیپی جدید نبودند.

 

ما احساس کردیم ، مخالفتی وجود دارد، اسم تیپ را 313 گذاشتیم و خدمت آقای نظران (رحمه الله علیه) ـ

 

دبیر شورای عالی دفاع در آن زمان ـ رفتم و حمایت ایشان را خواستار شدم. ایشان نامه‌ای به سپاه نوشتند و

 

از این کار تقدیر کردند که سردار رضایی بعداً گفته بودند: "این کار را خود باقرزاده ترتیب داده است!"

 

به هرحال با هر مخالفتی بود تیپ تشکیل شد و وارد مباحث جدیدی هم شد، ازجمله شناسایی اردوگاه اسراء عراق ، به عنوان نمونه اردوگاه موصل 4 را شناسایی کردیم و طرح آزادسازی اسراء را بعداز عملیات کرکوک ریختیم طرحی که با عنوان 101 معرفی شد. این طرح تا شورای عالی دفاع رفت و آنجا گفتند احتمال موفقیت 50% است و طرح مسکوت ماند. در سالهای بعد آقای "هاشمی" در نمازجمعه اشاراتی به این طرح داشتند. سرانجام این تیپ بعداز مدتی به تیپ 26 موسوم شد که تا بعداز جنگ هم بود و سپس منحل شد چون ضرورتی برای ادامه کار آن احساس نگردید.

 


:: بازدید از این مطلب : 957
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

بحث تفحص همانطور که گفتم در خلال جنگ آغاز شد. ما سازمانی را در قرارگاه نیروی زمینی

سپاه تحت عنوان گروه انصارالمؤمنین ایجاد کردیم که کارشان همین بود. اینها در بعضی مواقع

زیر نور ماه، شهداء را پیدا می‌کردند به شهدا طناب می‌بستند و آنها را از زیر پای دشمن انتقال می‌دادند.

این سازمان بدلیل تعدد عملیات‌ها نیاز به تقویت داشت، چون تعاون سپاه فعالیت‌های زیادی را

نیز عهده‌دار بود. درخلال جنگ ، قریب بر 19 هزار شهید ارتش هم توسط سپاه تخلیه شد،

اگرچه ارتش سازمانی به نام امور درگذشتگان داشت، اما این سازمان فعال نبود، در بعضی از مقاطع ما به ارتش پلاک هم می‌دادیم.


:: بازدید از این مطلب : 1206
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

در مقابل منطقه عملیاتی فتح‌المبین منطقه ای بود که تا قبل از عملیات محرم آن را آزاد نکرده‌ بودیم. بعداز آنکه دشمن از "جبل‌ حمرین" به عقب رانده شد منطقه وسیعی از غرب دشت عباس در منطقه عمومی فکه آزاد شد. شهدای زیادی از عملیات فتح المبین باقی مانده بود که انتقال اینها در دستور کار قرار گرفت.

راه‌کارهای زیادی ارائه شد ، کار سخت بود چون دشمن پس از کندن خاکریزها، روی شهدا خاک ریخته بود و شهدا محل‌شان مشخص نبود ، ناگفته نماند بعضی از اجساد دشمن هم در منطقه پراکنده بود و چون عراقی‌ها هیچ اهتمامی به انتقال اجسادشان نداشتند، این اجساد همچنان در منطقه باقی‌مانده بود. در عراق فقط صدام دارای جایگاه بود درصورتی که صدام مدعی بود « الشهداء منّا اکرم جمیعا » به هرحال یک ادعایی بود که صورت واقعی نداشت.


:: بازدید از این مطلب : 1110
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : defaemoghadas3
دوشنبه 05 اسفند 1392

یادم هست پیکر شهیدی بود بسیار بلند قد با تمام تجهیزات، درکنار پیکر مطهر آن شهید

شیشه پنی‌سیلین محتوی آب بود که بعداً متوجه شدم حاوی آب نمک است، وقتی رزمندگان

تعادل نمک بدنشان به هم می‌خورد، این شیشه را مکیده تا نمک بدنشان به حالت عادی برگردد.

بچه‌ها، آن شهید را از روی قرآن شناسایی کردند، نامش "غفار درویشی" بود. عملیات شناسایی به همین منوال انجام می‌‌گرفت.


:: بازدید از این مطلب : 1190
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران